از آن اطاعت مىكند ، پس چنين كسى آگاهانه به خداى سبحان كفر ورزيده و خداى متعال هم به همين دليل او را گمراه مىكند كه با وجود علم به وجود خدا ، از هواى نفسش اطاعت كرده و خدا از باب مجازات ، اسباب اضلال او را فراهم كرده و بر گوش و قلبش مهر نهاده به گونهاى كه حق را نمىشنود و نمىپذيرد و بر چشمش پردهاى افكنده كه حق را نمىبيند و از آيات الهى بصيرت نمىيابد . در اين صورت چه كسى مىتواند او را هدايت كند ، چون هدايت ، فقط مخصوص خداست « 1 » و هر كس كه خدا او را گمراه كند ديگر هدايتگرى نخواهد داشت « 2 » .
آنگاه در مقام توبيخ مىفرمايد : پس آيا باز هم در وضع چنين شخصى تفّكر نمىكنيد تا متذكّر شويد و از وضع او عبرت بگيريد ؟
( 24 )
( وَ قالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ )
: ( و گفتند : زندگى بجز همين زندگى دنيا نيست ، بعضى مىميرند و بعضى ديگر زنده مىشوند و ما را جز روزگار نمىميراند ، آنها هيچ علمى به اين مطلب ندارند و جز اين نيست كه پندار و تخمين مىزنند )
اين آيه شريفه بايد حكايت كلام مشركين باشد كه منكر معادند ، نه حكايت گفتار دهرى مذهبان كه هم مبداء و هم معاد را انكار مىكنند .
مىفرمايد ، اينها مىگويند : ما هيچ حياتى نداريم ، مگر همين حيات دنيا و ديگر ماوراى آن حياتى نيست و ادّعاى اديان الهى كه بعد از مردن زنده مىشويم و حيات دوبارهاى آغاز مىكنيم ، صحّت ندارد ، و ما در همين دنيا هستيم كه بعضى از ما مىميريم و بعضى ديگر به دنيا مىآيند و همواره نوباوگان جاى كهنسالان را مىگيرند و نسل بشر ادامه مىيابد و ما را جز روزگار نمىميراند ، يعنى اين گذشت زمان است كه هر جديدى را كهنه و فرسوده كرده و هر سالمى را فاسد مىكند و مىميراند و اينها براى سخن خود و نفى معاد هيچ دليل علمى ندارند ( بلكه دليل بر ثبوت معاد قائم است ) و فقط بر اساس ظنّ
هامش
( 1 ) .( إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى )سورهء بقره ، آيه 120 .
( 2 ) .( وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ )سورهء مؤمن ، آيه 33 .