نباشد ، تا آنها ولىّ او نشوند ، چون ولايت آنها هيچ نفعى براى او ندارد و جاى ولايت خدا را نمىگيرد . و مقتضاى اين مطلب اين است كه انسان ارتباط ولايت را با خدا محكم نمايد .
[ آيهء ( 37 - 20 ) بيان اينكه قرآن بصيرت و هدايت و رحمت براى مؤمنين است و احتجاج براى اثبات معاد و بحثى دربارهء كتاب اعمال ]
( 20 )
( هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ )
: ( اين شريعت با اين قرآن بصيرتهايى است براى مردم و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه يقين آورند )
مراد از ( هذا ) شريعت اسلام و يا قرآن است و ( بصائر ) جمع ( بصيرت ) به معناى درك اشخاصى است كه به واقع اصابت مىكنند و اگر شريعت را ( بصائر ) ناميده به جهت آنست كه شريعت شامل احكام و قوانينى است كه هر يك از آنها راهنماى سعادت آدمى است .
لذا معناى آيه اين است كه ، اين دينى كه تشريع شده و يا اين قرآنى كه مشتمل بر شريعت است ، وظايف عمليّهاى است كه اگر مردم به آن عمل كنند ، تك تك آنها مردم را بينا مىسازد و مردم به وسيله آن به راه حق هدايت مىشوند و دلالتى است واضح و افاضهء خير است براى گروهى كه به آيات خدا ( كه بر اصول معارف دين دلالت دارد ) ، يقين دارند . از آنجا كه در اينجا فقط هدايت و رحمت را مخصوص اهل يقين ناميده استفاده مىشود كه مراد از هدايت ، رساندن به مقصد است نه صرف نشان دادن راه ( كه همان تبصّر مىباشد ) و مراد از رحمت نيز رحمت خاصّه به كسانيست كه به خدا و رسول ايمان آوردهاند و اهل يقين مىباشند ، اگر چه كه به نحو عام رحمت و هدايت خدا شامل همه مردم مىشود .
( 21 )
( أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ )
: ( بلكه كسانى كه مرتكب بديها مىشوند پنداشتهاند كه ما آنها را مانند كسانى قرار مىدهيم كه ايمان آورده و اعمال صالح كردهاند و زندگى و مرگشان با آنها يكسان است ؟ ! چه بد حكمى نمودهاند )
( اجتراح ) يعنى اكتساب و ( سيّئه ) يعنى عمل زشتى كه صاحبش را به جهت استحقاق مذمّت ناراحت مىكند . و ( جعل ) يعنى قرار دادن چيزى به صورتى معيّن .