( 49 )
( ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ )
: ( بچش همانا كه تو عزيز و بزرگوارى ! )
( 50 )
( إِنَّ هذا ما كُنْتُمْ بِهِ تَمْتَرُونَ )
: ( براستى اين همانست كه عمرى دربارهء آن در ترديد بوديد )
در اينجا به وصف دوزخيان مىپردازد ، دربارهء درخت زقوم گفتيم ، درختى كريه المنظر است كه شيرهء آن باعث توّرم بدن انسان مىشود ، مىفرمايد : اين درخت غذاى افراد اثيم است ، اثيم يعنى كسى كه از جهت مداومت در معصيت و زيادى ارتكاب گناه ، روحيه گناه كارى و عصيانگرى در او مستقّر شده .
به هر حال مىفرمايد اين درخت زقّوم كه خوراك اهل گناه است مانند سرب يا مس مذّاب مىباشد و همچون آب جوشان در شكم آنها غليان مىكند .
آنگاه مىفرمايد : ما به ملائكه فرمان مىدهيم كه اين گنه پيشه را بگيريد و به زور به جانب وسط دوزخ بكشيد تا آتش از همهء جهات بر او احاطه يابد و سپس از بالاى سرش آن مايع مذاب و جوشانى را كه وسيله عذاب اوست بر سرش بريزيد ، آنگاه ملائكه عذاب با نوعى استهزاء و ملامت به او كه در نهايت ذلّت و پستى است ، امّا در دنيا براى خود عزّت و كرامت قائل بوده ، مىگويند : بچش اين عذاب را ، براستى كه تو عزيز و كريمى ! و در ادامه مىگويند : اين همان عذابيست كه شما در دنيا دربارهء آن تشكيك مىكرديد .
يعنى همان مسألهاى كه در دنيا دربارهاش ترديد داشتيد امروز با تمام وجود لمس مىكنيد و حقانيّت آن را در مىيابيد و ممكن هم هست كه اين آيه كلامى استينافى و جديد از خداى متعال باشد .
و در اين گفتار و تشديد كردن عذاب با قول ( بچش ) و ناميدن گنه كارى كه در نهايت مذلّت است با نامهاى ( عزيز ) و ( كريم ) ، لطافتى وجود دارد كه مخفى نيست .
( 51 )
( إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ )
: ( همانا متقّين در جايگاهى امن هستند )
( 52 )
( فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ )
: ( در بهشتها و چشمه سارها )
( 53 )
( يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ )
: ( در حالى كه جامههاى نازك و كلفت از ابريشم به تن كرده و روبروى هم نشستهاند )