نمىبينيد كه حكومت مصر از آن من است و اين نهرها در دامنهء ملك من جريان دارد ؟
پس با اين همه عظمت آيا من بهترم يا اين موسى كه مردى تهى دست و فقير و حقير است و حتّى نمىتواند مقصود خود را تفهيم كند ، چون موسى لكنتى در زبان داشت و مردى كم حرف بود ، به علاوه از نظر تعداد پيروان در اقليّت بود و از جهت مالى نيز ، مال و منالى نداشت و با اين نحو سخن فرعون مىخواست برترى خود را به موسى اثبات كند ، در ادامه فرعون براى احتجاج بر عدم رسالت موسى مىگويد : اگر موسى رسول بود و بر مردم سيادت و سرورى داشت بايد از جانب خدا دستبندى از طلا برايش افكنده مىشد و يا ملائكهاى براى تصديق رسالت با او همراه مىشدند . و همه اين سخنان از همان ديد مادّى صرف او نشأت مىگرفت .
( 54 )
( فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ )
: ( پس فرعون قوم خود را خوار و زبون كرده و در نتيجه از او اطاعت كردند ، براستى آنها مردمى فاسق بودند )
( 55 )
( فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ )
: ( و همين كه ما را به خشم آوردند ، از آنها انتقام گرفتيم و همه آنان را غرق نموديم )
( 56 )
( فَجَعَلْناهُمْ سَلَفاً وَ مَثَلًا لِلْآخِرِينَ )
: ( پس آنها را سلف و مثلى براى سايرين نموديم )
يعنى فرعون با اين سخنان قوم خود را فريب داد و عقلشان را دزديد و آنها را به اطاعت خود وادار كرد و آنها هم از او پيروى كردند چون مردمى خارج از روش بندگى و عبوديّت بودند و اين روش و سنّت جارى بين امّتهاست كه از پادشاهان و رؤساى خود پيروى مىكنند . و از هدايت پروردگارشان غافل مىشوند و مستحقّ عذاب مىگردند ، و در كلام فرعون عوام فريبى و خدعهاى وجود دارد كه مخفى نيست ، مثلا اشاره به نعمات خود مىكند اما از منعم آن نعمات تغافل مىورزد و نام نمىبرد . و كرامت خود را با وسعت ملك خود اثبات مىكند با اينكه قصرهاى سر به فلك كشيدهء او فقط بر اساس سعى كوشش قوم او بنا شده بود ، و آنچه را موسى آورده بود به جاى آنكه با عقيده سست ساختگى خود مقايسه كند ، آن را با ملك خود مقايسه مىكند و خيريّت و كمال را براى مال در نظر مىگيرد و همهء توجه خود را معطوف طلا و زينت دينوى