( 13 )
( لِتَسْتَوُوا عَلى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَةَ رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَيْتُمْ عَلَيْهِ وَ تَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ )
: ( تا شما بر پشت آنها قرار گيريد و آنگاه به ياد نعمت پروردگارتان بيافتيد و بگوييد : منزّه است خدايى كه اين مركب را براى ما مسخّر كرد و گرنه ما نمىتوانستيم آن را مطيع خود سازيم )
( 14 )
( وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ )
: ( و ما به يقين به سوى پروردگارمان باز مىگرديم )
در ادامهء احتجاج به مظاهر ديگر تدبير الهى در آفرينش عالم مىپردازد و مىفرمايد خدا آب باران را بر اساس اراده و تدبير خود به اندازه نازل مىكند ، چون اگر باران زياد ببارد منجر به سيل و هلاكت مىشود و اگر كم ببارد موجب قحطى مىگردد . آنگاه به منظور اشاره به مسأله معاد مىفرمايد : ما با آب باران سرزمين مرده را زنده مىسازيم و آن را سرسبز و خرّم مىكنيم ، همينطور شما هم در قيامت از قبرهايتان سر بر مىداريد و زنده مىشويد .
سپس به مسأله خلق ازواج و جفتهاى مختلف موجودات و آفرينش و تسخير چهارپايان و كشتىها براى انسان مىپردازد و مىفرمايد خداست كه اينها را آفريده و رام و مسخّر شما قرار داده ، تا وقتى كه بر پشت آن حيوانات و يا هر مركب ديگر سوار مىشويد ، به ياد نعمات خدا بيافتيد و به آفرينش جميل او اعتراف كنيد و به زبان حال بگوييد : منزّه است خدايى كه اين مركب را مسخّر ما نمود و گرنه ما به خودى خود نمىتوانستيم اين مركب را براى خود مسخّر و رام نماييم ، و ذكر نعمت غير از گفتن تسبيح است ، چون اين كلام مذكور تسبيح و تنزيه خداست از هر چيزى كه لايق ساحت كبرياى او نباشد ، مثل شريك داشتن در ربوبيّت و الوهيّت .
و در ادامهء گفتار بگوئيد : ما به يقين به سوى پروردگارمان باز مىگرديم و اين جمله شهادت به حقانيّت معاد است . چون چه بسيار سرنشينان كشتى كه غرق مىشوند و چه بسيار هواپيماهايى كه سقوط مىكنند و چه بسا اتومبيلهايى كه دچار تصادف مىشوند ، پس همه ما در حال خصوصا هنگام سوار شدن به مراكب بايد متذكّر باشيم كه ما در نهايت بسوى پروردگارمان باز مىگرديم .