امّا جنبه اوّل : آنها مىگويند ، اگر خدا اراده مىكرد كه ما بت نپرستيم ، قطعا نمىپرستيديم ، چون تخلّف ارادهء خدا از مرادش محال است و چون ما بت مىپرستيم ، معلوم مىشود كه او نخواسته كه ما بت نپرستيم و از ناحيهء خدا مانعى براى بت پرستى و يا پرستش ملائكه و ساير شركاء وجود ندارد ! و با اين گفتار خود دو نوع كفر ورزيدند : 1 - عبادت بتها و ملائكه 2 - نسبت دادن اين عبادت به مشيّت الهى .
در حالى كه اين گفتار آنها از روى علم نيست و ناشى از جهل صرف است . چون همچنانكه بارها گفتهايم خداوند دو نوع اراده دارد : ارادهء تكوينى و ارادهء تشريعى و آنچه از مرادش تخلّف نمىورزد ، ارادهء تكوينى خداست ، در حالى كه امر به عبادت خدا ارادهء تشريعى اوست و ممكن است كه بعضى بندگان از آن تخلّف بورزند ، و نفى ارادهء تكوينى مستلزم نفى ارادهء تشريعى نيست . بنابراين گفتار آنها نوعى خلط و مغلطه ميان اراده تشريعى و تكوينى خداست .
امّا جنبه دوم : آنها براى بطلان نبوّت مىگويند : اگر خدا مىخواست ما شركاء را نمىپرستيديم و چيزى را حلال يا حرام نمىكرديم ، چون ارادهء خدا از مرادش تخلّفپذير نيست و حالا كه ما بتها را مىپرستيم و از پيش خود احكامى را جعل مىكنيم ، معلوم مىشود خدا از ما چيزى خلاف آن نخواسته ، پس سخن پيامبران باطل است . كه ابطال اين سخن آنها نيز از همان طريقى است كه در مورد جنبهء اول گفتيم ، يعنى فرستادن پيامبران و امر به عبادت خدا و نهى از پرستش بتها مشمول اراده تشريعى خداست امّا آنچه از بندگان در بت پرستى و نفى نبوّت صادر مىشود ، مشمول ارادهء تكوينى خداست . پس اينكه خدا تكوينا عدم پرستش بتها را اراده نكرده منافاتى با نفى تشريعى آنها ندارد ، چون اساس تكليف بر اختيار است و خداوند هرگز تكوينا بندگان را مجبور به عبادت خود نمىكند . لذا سخن مشركين ناشى از جهل و بر اساس تخمين و گمان است .
( 21 )
( أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ )
: ( و يا ما خود قبلا به آنها كتابى داده بوديم كه ايشان به آن متمسّك مىشوند ؟ ! )