[ آيهء ( 25 - 15 ) ردّ سخن مشركين در فرزند داشتن خدا و ابطال حجّت آنان ]
( 15 )
( وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ )
: ( و براى او از بندگانش جزئى قرار دادند ، براستى انسان كفران پيشهاى آشكار است )
مراد از ( جزء ) فرزند است ، و جزئيت و انشقاق چيزى از چيز ديگر فقط وقتى تصوّر مىشود ، كه شىء اول در ذاتش تركيب وجود داشته باشد ( كه شىء دوم از آن جدا گردد ) و خداى سبحان جزء ندارد و از هر جهت واحد و احد است .
لذا اينكه بعضى از مردم ، بندگان خدا مثل عيسى عليه السّلام و يا عزيز يا ملائكه را فرزند خدا قرار مىدهند نشانه ناسپاسى و كفران آنهاست .
( 16 )
( أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاكُمْ بِالْبَنِينَ )
: ( و يا خدا از آنچه خودش آفريده ، دختران را براى خود برگزيده و پسران را خالص براى شما كرده ؟ )
چون مشركين ملائكه را مخلوق خدا ( ليكن دختران او ) مىدانستند ، با اينكه دختران در نظر آنها پست و حقيرند و پسران را مايهء عزّت و سربلندى مىدانند . پس آنها با اين پندار خود آنچه را در نظرشان پستتر است به خدا نسبت مىدهند و آنچه را شريفتر مىپندارند به خود نسبت مىدهند و اين سخن در عين اينكه فى نفسه محال است ، نوعى توهين و كفران به ساحت الهى نيز هست .
( 17 )
( وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ كَظِيمٌ )
: ( و وقتى به يكى از ايشان مژده داده شود آنچه را كه به خداى رحمان نسبت مىدهد ( فرزند دختر ) ، از شدّت خشم و ناراحتى سياه مىشود )
يعنى حال مشركين چنان است كه وقتى به يكى از ايشان مژده مىدهند كه همسرت دختر به دنيا آورده ، با اينكه همين دختر را شبيه و مجانس خداى رحمان مىداند ، چهرهاش از اندوه سياه مىشود ، در حالى كه قلبش مملو از خشم است . چون آنها دختر داشتن را ننگ مىشماردند و با اين حال آن را به خدا نسبت مىدادند .
( 18 )
( أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ )
: ( آيا دختران را فرزند خدا مىخوانند كه نشو و نمايشان در زينت است و از احتجاج در برابر دشمن خود عاجزند ؟ )