عقول بشر دسترسى به آن نداشته و ما فوق عقول بشرى بوده و خداوند آن را از آن موطن پايين آورده و در خور فهم بشر و به لباس عربيّت در آورده ، به اميد آنكه عقل بشر حقايق آن را بفهمد ( البته اميد در اين مطلب قائم به شنونده است نه گوينده ) در ادامه مىفرمايد قرآن كريم در حالى كه در لوح محفوظ نزد ما بوده و هست ، هر آينه بلند مرتبه و سرشار از حكمت است و فساد و نقص در آن راه ندارد و نيز قرآن در لوح محفوظ به صورت يكپارچه بوده و پس از نزول به صورت جزء جزء و منفصّل قرار داده شده كما اينكه فرمود
( كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ
« 1 » ) و اينكه در اينجا لوح محفوظ را ام الكتاب ناميده به جهت آنست كه لوح محفوظ ريشهء تمام كتب آسمانيست و هر كتاب آسمانى از آن استنساخ مىشود .
آنگاه به نحو استفهام انكارى مىفرمايد : آيا ذكر را ( كه همان كتابيست كه آن را به عربى و خواندنى كرديم تا شما آن را تعقّل كنيد ) ، به جهت اينكه شما مردمى اسرافگريد از شما برگردانيم ؟ يعنى ما به صرف اسرافگرى شما اين كار را نمىكنيم .
( 6 )
( وَ كَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ )
: ( و چه بسيار انبيائى كه در اقوام گذشته فرستاديم )
( 7 )
( وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ )
: ( و هيچ پيامبرى بسويشان نيامد ، مگر آنكه مسخرهاش كردند )
( 8 )
( فَأَهْلَكْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ )
: ( و ما نيرومندترين آنها را هم هلاك كرديم و داستان آنان در سابق گذشت )
در توضيح آيهء سابق مىفرمايد صرف اسرافگرى شما ، ما را از اجراى سنّت هدايت از طريق وحى باز نمىدارد ، چون اعراض شما امرى بىسابقه و نو ظهور نيست ، چه بسيار پيامبرانى كه ما آنها را در اقوام سابق فرستاديم ، در حالى كه هيچ پيامبرى نزدشان نيامد ، جز اينكه او را مسخره كردند و سرانجام كار به هلاكت آنها انجاميد ، با اينكه آنها خيلى نيرومندتر از شما بودند ولى ما آنها را هلاك نموديم چون عبرت نگرفتند و داستان آنها
هامش
( 1 ) . سورهء هود ، آيه 1