يعنى خلقت وابسته به مشيّت اوست و هيچ چيزى وجود ندارد كه مشيّت را بر او واجب كند و يا او را وادار به خلقت نمايد .
لذا در برابر عرب كه فقط فرزند پسر مىطلبيدند و مذكّر بودن فرزند ، معهود اذهان آنها بود مىفرمايد : خدا به هر كس بخواهد دختر مىدهد و به هر كس بخواهد پسر مىدهد و يا بين فرزندان دختر و پسر برايشان جمع مىكند يعنى هم دختر به آنها مىدهد و هم پسر ، و نيز هر كس را بخواهد عقيم قرار مىدهد تا از او فرزندى ايجاد نشود چون خدا داناست و آنچه را مىافزايد به خاطر جهل نيست و قادر است و آنچه را مىكاهد نيز به جهت عجز نيست .
[ آيهء ( 53 - 51 ) بيان اقسام سهگانه وحى ]
( 51 )
( وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ )
: ( و هيچ بشرى را نسزد كه خدا با او تكلّم كند ، مگر به طريق وحى و يا از وراى حجاب و يا آنكه رسولى بفرستد ، پس به اذن خود ، هر چه مىخواهد به او وحى كند ، همانا او بلند مرتبه و فرزانه است )
گفتيم كه وحى عبارتست از ( القاء در قلب ) كه مراد از آن در اينجا تكلّم خفى و بدون وجود واسطه ميان خدا و پيامبر اوست .
لذا معناى آيه اين است كه هيچ بشرى در اين مقام قرار نمىگيرد كه خدا با او تكلّم كند . مگر به يكى از اين سه وجه ، اول اينكه بدون هيچ واسطهاى به او وحى نمايد ( مانند تكلّمى كه خداوند در خواب و يا گاهى هم در بيدارى و يا در معراج بدون هيچ واسطهاى با پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم داشت ) ، دوم اينكه از وراء حجابى با او سخن گويد ( مانند حضرت موسى عليه السّلام كه خداوند از وراى درخت در طور سينا با او سخن گفت ) و سوّم اينكه خداوند رسولى را بفرستد تا آن ملك واسطهء وحى باشد و خدا به اذن خود هر چه بخواهد توسط او وحى كند ( همچنانكه در مورد حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و إله و سلم اغلب خداوند توسط جبرئيل به او وحى مىفرستاد ) . آنگاه در مقام تعليل مطلب فوق مىفرمايد : خداى تعالى على و حكيم است ، يعنى به جهت علوّ مقامى كه از خلق و نظام حاكم بر آن دارد ، بزرگتر و والاتر از آنست كه همانطور كه خلق با هم گفتگو مىكنند با آنها گفتگو كند و به