اختلافشان ميان آنها در نفى و اثبات مضطرب شده ، پس حكم از نظر مصداق با قضاء يكى مىشود اگر چه از نظر مفهوم با هم فرق دارند ، و وقتى دو طرف منازعه ، نزاع خود را نزد شخص ثالثى مىبرند و او را حكم قرار داده و به حكم او رضايت مىدهند ، آن شخص ولّى آن دو مىگردد .
و خداى سبحان مالك حقيقى است كه هيچ مالكى جز او نيست ، چون هر موجودى در اصل وجود و آثار و افعالش قائم به خداست ، و در نتيجه او مالك حكم و قضاء به حق است . و حكم خدا يا تكوينى است كه عبارتست از اينكه : پديدار شدن مسببات را بدنبال اسباب قرار دهد و آنها را در برابر اسباب گوناگونى كه براى ايجاد آنها جمع شدهاند ، تثبيت نمايد ، و يا حكم تشريعى است مانند تكاليفى كه در دين الهى درباره اعتقادات و اعمال وضع شده . و نيز حكم سومى هم هست كه ممكن است به وجهى يكى از مصاديق دو نوع حكم سابق شمرده شود و آن حكم خداى تعالى در ميان بندگانش و نيز حكم او درباره موارد اختلافشان است و آن به اين صورت است كه در روز قيامت حقّ را آشكار و اظهار نمايد .
پس خلاصهء حجّت چهارم در انحصار ولايت در خداى سبحان اين شد كه : آن ولّى كه پرستيده مىشود بايد بتواند اختلافى را كه بين بندگان ايجاد مىشود بر طرف سازد و آنچه از شئون اجتماعى آنها را به فساد گراييده بوسيله قانون دين ، اصلاح كند و آنها را به سوى سعادت بكشاند و حكم در اين موارد فقط مختصّ خداى سبحان است ، لذا لازم است كه فقط خدا به عنوان ولى اتّخاذ شود نه غير او .
آنگاه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم در ادامه صحبت مىفرمايد : اين است اللّه كه پروردگار من است . من بر او توّكل مىكنم و به سوى او باز مىگردم ، يعنى با اين همه حجّتهايى كه بر ولايت خدا ارائه شد و ربوبيّت و ولايت و حكم را براى او اثبات نمود ، واجب است كه مردم تنها او را كه ذات مستجمع همهء صفات كماليّه است بپرستند و او را ولّى خود بگيرند ، و من او را ولّى و ربّ خود مىدانم و فقط بر او توكّل مىكنم و همواره به او رجوع مىنمايم ، چون گفتيم كه ولايت ربوبى خدا هم شامل نظام تكوين و هم شامل
ترجمه خلاصه تفسير الميزان ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: فاطمه مشايخ
ص٢٣٨