به تو اعلام مىكنيم كه هيچ كدام از ما شهادت بر اين امر نمىدهد ، يعنى هيچ كدام از آنها به گوش يا به چشم خويش شريكى براى خدا سراغ ندارند .
( 48 )
( وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَدْعُونَ مِنْ قَبْلُ وَ ظَنُّوا ما لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ )
: ( و آنچه را كه در دنيا مىپرستيدند از آنها غايب است و يقين مىكنند كه راه فرارى برايشان نيست )
پس همين غايب شدن شركاء از نظر آنها سبب منتفى شدن مسأله شهادت ايشان به وجود آن شركاست و آنها در آن روز خدايانى را كه در دنيا به جاى خدا پرستش مىكردند نمىيابند و يقين مىكنند كه ديگر هيچ گريزگاهى از عذاب خدا ندارند .
( 49 )
( لا يَسْأَمُ الْإِنْسانُ مِنْ دُعاءِ الْخَيْرِ وَ إِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيَؤُسٌ قَنُوطٌ )
: ( انسان از طلب خير خسته نمىشود امّا همين كه دچار شر مىگردد به زودى نااميد و مأيوس مىشود )
مىفرمايد : انسان از طلب خير و آنچه آن را براى زندگيش نافع مىبيند ، خسته نمىشود و در طلب آن تلاش مىكند ، امّا اگر شرّ و بدى دامنگير او شود بكلّى اميدش قطع مىگردد ، چون مىبيند اسباب ظاهرى كه فقط به آنها مستند بود همه از كار افتاده و ساقط شدهاند .
( 50 )
( وَ لَئِنْ أَذَقْناهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ هذا لِي وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِما عَمِلُوا وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذابٍ غَلِيظٍ )
: ( و اگر بعد از بلايى كه به او رسيده رحمتى از ناحيهء خود به او بچشانيم ، هر آينه مىگويد : اين خير از ناحيهء خودم است و من اصلا گمان نمىكنم قيامتى برپا شود و به فرض اگر هم من بسوى پروردگارم بازگردانده شوم ، همانا برايم نيكى و عاقبت خير خواهد بود ، پس به زودى كافران را به آنچه مىكردند خبر مىدهيم و به آنها عذابى شديد مىچشانيم )
مىفرمايد سوگند مىخورم كه طبيعت انسان چنان است كه اگر خداوند از ناحيه رحمت خود خيرى به او برساند ، آن را به خود نسبت مىدهد و مىگويد من مالك اين امر هستم و اختيار هرگونه تصرّف در آن را دارم و احدى حق ندارد مرا از آن منع كند يا بابت آن از من محاسبه و مؤاخذه نمايد ، و در ادامهء چنين روشى حتّى منكر قيامت