آنگاه خداوند مىفرمايد : سوگند مىخورم كه اين معنا به تو و ساير پيامبران قبل تو وحى شد كه اگر شرك بورزيد ، اعمالتان باطل و بىاجر گشته و از زيانكارانى خواهيد بود ، كه به آيات الهى كفر ورزيده و از حجتهاى آن اعراض كردهاند . پس صرف معصوم بودن انبياء موجب ساقط شدن تكليف از آنها نمىشود و معصوم كسى است كه بتواند گناه كند ، امّا به سبب علم به آثار و تبعات گناه ، هرگز مرتكب آن نشود . لذا عصمت از شئون مقام علم است و منافاتى با اختيار كه از شئون مقام عمل است ندارد . و بديهى است كه علم قطعى به مفسدهء گناه ، كه مانع از صدور آن گناه از شخص عالم مىشود ، منافاتى با اينكه آن شخص صاحب اختيار باشد ندارد . مثلا كسى كه علم قطعى دارد به اينكه خوردن سم باعث مرگ و يا بيمارى مىشود ، سم را نمىخورد و علم او مانع قطعى از خوردن سم است . امّا لازمه اين منع اين نيست كه خوردن سم از جانب او محال باشد يا وى در خوردن سم مختار نباشد . لذا باز هم صحيح است كه به او بگوييم : از خوردن سم اجتناب كن . به همين جهت در آيه بعدى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم امر مىنمايد كه فقط خدا را بپرستد و از شكرگزاران باشد ( يعنى همان كسانى كه شكر نعمت خود را در مرحلهء علم و عمل آشكار مىنمايند . )
( 67 )
( وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ )
: ( و خدا را آنطور كه حقّ شناسايى اوست ، نشناختهاند با اينكه در روز قيامت تمام زمين در قبضهء قدرت اوست و آسمانها به دست او در هم پيچيده مىشود ، منزّه و برتر است خدا از آنچه به او شرك مىورزند ) ( قدر ) ، يعنى مقدار و اندازه هر چيز به طور استعاره در امور معنوى و مقام و منزلت نيز به كار مىرود . مىفرمايد مردم آنطور كه بايد خدا را نمىشناسند ، چون معاد و بازگشت همه چيز بسوى خدا را درك نكردهاند ، زيرا در روز قيامت تمامى اسباب از سببيّت مىافتند و دست خلق از همهء آنها كوتاه مىشود فقط يك سبب مىماند كه آن هم خداى سبحان است و هيچ مؤثرى جز او در عالم نيست . و او در آن روز زمين و هر چه در آنست را قبضه مىكند و آسمانها را در هم مىپيچد و تسلّط تام و كامل بر همه آنها دارد