چون ملك و امر و حكم و سلطه از آن اوست ، همچنانكه در دنيا نيز او حاكم و مالك و مسلّط بر همه موجودات بود ، لكن اهل دنيا از اين معانى غافل بودند و در آخرت برايشان ظهور و بروز مىيابد . در ادامه خداى متعال را از شركهايى كه مشركين ورزيده و غير او را شريك در ربوبيّت و الوهيّت خدا مىدانستند و تدبير عالم را به آلهه نسبت مىدادند ، منزّه مىدارد . و آنها با اين اعمالشان به خدا نسبت عجز داده و معاد را انكار كردهاند و انكار معاد عين انكار ربوبيّت است ، چون ربّى كه بازگشت خلائق به سويش نباشد از معناى ربوبيّت خاليست و رب محسوب نمىشود .
( 68 )
( وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ )
: ( و روزيكه در صور دميده مىشود و ناگهان هر جنبندهاى در آسمانها و هر كس كه در زمين است مىميرد ، مگر كسى كه خدا خواسته باشد ، سپس نفخهاى ديگر در آن دميده مىشود كه ناگهان همه به حالت قيام درآمده و خيره نگاه مىكنند )
ظاهرا نفخه دو بار صورت مىگيرد ، يك بار براى مردن همهء جانداران و يك بار هم براى زنده شدن و بعث آنها . ( صعق ) به معناى بيهوشى و غش كردن و يا مردن است . و افراد استثناء شده همان ارواح هستند ، چون مرگ عبارتست از جدايى روح از جسد و اين امر تنها در جانداران داراى جسد تصور دارد ، اما ارواح نمىميرند و اين معنا از روايات اهل بيت عليه السّلام استفاده مىشود .
به هر جهت يك بار در صور دميده مىشود و همه جانداران ( به غير از ارواح ) مىميرند و آنگاه مجددا در صور نفخهء ديگرى دميده مىشود و ناگهان همه از قبرها برمىخيزند و منتظر امر الهى مىايستند تا ببينند چه رفتارى با ايشان مىشود ، و يا مبهوت و متحيّر نگاه مىكنند .
( 69 )
( وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَ الشُّهَداءِ وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ )
: ( و زمين به نور پروردگارش تابنده مىگردد و كتاب پيش رو قرار داده مىگردد و پيامبران و شهدا آورده مىشوند و ميان مردم به حق داورى مىگردد و كسى ستم كرده نمىشود )