( بگو شفاعت به تمامه از آن خداست ، كه ملك آسمانها و زمين از آن اوست و سپس به سوى او بازگردانده مىشويد )
مىفرمايد هر شفاعتى كه فرض شود مملوك خداست ، چون خدا مالك تمام اشياء عالم است مگر اينكه او خود چيزى را به كسى تمليك نمايد ، و خداوند خود مىفرمايد :
( ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ
« 1 » هيچ كس مالك شفاعت نيست مگر به اذن او )
و نيز فرمود
( لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ
« 2 » آنها به غير خدا سرپرست و شفيعى ندارند ) بنابراين شفيع در حقيقت خود خداست و شفيعان ديگرى كه بتوانند مثمر ثمر باشند نيز منوط به اذن خداست و برگشت شفاعت به اين است كه يكى از صفات خدا بين او و شخص شفاعت جو ، واسطه مىشود تا حال او را اصلاح كند ، مثل واسطه شدن رحمت و مغفرت الهى بين او و بندهء گنهكارش كه باعث نجات او از عذاب مىگردد ، لذا خدا مالك شفاعت و شفيع مطلق است امّا هر شفيعى كه به اذن خدا بتواند شفيع و واسطه باشد متصّف به صفات مملوكش نمىشود و او را در واقع شفيع و واسطه نمىگويند .
آنگاه به عنوان دليل ديگر بر اينكه شفاعت بالاصاله منحصر در خداست مىفرمايد : شما به سوى او بازگردانده مىشويد ، با اين بيان كه : كسى مالك شفاعت است كه امر شخص شفاعت طلب در نهايت به او منتهى شود ، و تنها كسى كه امور بندگان محتاج به شفاعت ، به او منتهى گردد ، خداست .
( 45 )
( وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ )
: ( و هنگاميكه خدا به يگانگى ياد شود دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند مشمئز و متنفّر مىشود و زمانيكه از خدايان ديگر ياد مىشود خشنود مىشوند )
يعنى وقتى كلمه توحيد ( لا إله الّا اللّه ) گفته مىشود و نامى از خدايان مشركين برده نمىشود . مشركينى كه ايمانى به آخرت ندارند قلبهايشان منقبض و متنفّر مىشود . چون
هامش
( 1 ) . سورهء يونس ، آيه 3 .
( 2 ) . سورهء انعام ، آيه 51 .