بيدارى فرد روحش را به جانب جسم روانه مىسازد تا وقتى كه اجل او هم سر برسد و مدّت حياتش به انتها رسد ، در اين صورت اين نفس هم مانند ساير مواردى كه حكم مرگ آنها رانده شده ، توسط پروردگار توفيه و حفظ مىشود . و همانا در اين امر يعنى خواب و مرگ امورى وجود دارد كه تدبير آن فقط بدست خداست ولى فقط اهل تفكّر متذكّر اين معنا مىشوند كه خداى سبحان مدبّر امور آنهاست و ايشان سرانجام به سوى او بازمىگردند و او به حساب اعمالشان رسيدگى مىكند .
( 43 )
( أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ كانُوا لا يَمْلِكُونَ شَيْئاً وَ لا يَعْقِلُونَ
( بلكه به غير خدا شفيعانى برگزيدهاند ، بگو حتّى اگر آنها مالك هيچ چيز نباشند و قدرت تعقّل هم نداشته باشند باز هم آنها را به شفاعت مىگيريد ؟ ! )
( ام ) در اينجا منقطعه است و به معناى بلكه مىباشد ، مىفرمايد : بلكه مشركان به جاى خدا شفيعانى از آلهه برگزيدهاند و آنها را پرستش مىكنند تا در نزد خدا آنها را شفاعت كنند همچنانكه از مشركين نقل قول نموده
( وَ يَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ
« 1 » مىگويند اين بتها شفيع ما در نزد خدا هستند ) و يا در ابتداى همين سوره از آنها نقل شده كه
( ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى
« 2 » ما اينها را نمىپرستيم جز براى اينكه ما را قدرى به خدا نزديك كنند )
آنگاه به رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم امر مىكند كه با استفهامى انكارى به آنها تفهيم نمايد شفاعت وقتى معنا دارد كه شفيع ، علمى به حال ما داشته باشد و بفهمد كه از خدا براى ما چه بخواهد ؟ و نيز بايد مالك شفاعت و داراى اختيار باشد و ما مىدانيم كه غير خدا كسى مالك چيزى نيست مگر به اذن او ، پس شفاعت ملائكه يا بتها ، براى مشركين محال است چون بتها كه تعقّل و درك ندارند و ملائكه هم از پيش خود مالك هيچ چيز نيستند . لذا عقيدهء مشركين به شفاعت اينها بسيار سفيهانه است .
( 44 )
( قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ )
:
هامش
( 1 ) . سورهء يونس ، آيه 18
( 2 ) . سورهء زمر ، آيه 3