منافات خواهد داشت .
( 29 )
( كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ )
: ( اين كتابيست كه ما آن را بر تو نازل كرديم تا در آيات آن تدبّر كنند و در نتيجه خردمندان متذكّر شوند )
مىفرمايد : اين قرآن كتابيست كه ما آن را بطور دفعى و يكباره بر تو نازل كرديم و خيرات و بركات فراوانى براى عوام و خواصّ مردم دارد و هدف از نزول آن اين بود كه مردم در آن تدبّر كنند تا بوسيلهء آن هدايت شوند و يا حجّت بر آنها تمام گردد و نيز صاحبان خرد با درك حجّتهاى آن و دريافت بيانات حقّهء آن به سوى حقيقت هدايت بيابند .
[ آيهء ( 40 - 30 ) ( آيات مربوط به سليمان عليه السّلام ]
( 30 )
( وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ )
: ( و ما به داوود ، سليمان را عطا كرديم كه چه بندهء خوب بود و بسيار رجوع كننده به درگاه ما بود )
( 31 )
( إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ )
: ( آن زمان را به ياد آر كه اسبانى نيكو بر او عرضه شد )
( 32 )
( فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ )
: ( پس گفت : من علاقه اسبان نيك را بر ياد خدا ترجيح دادم تا خورشيد غروب كرد )
( 33 )
( رُدُّوها عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ )
: ( آن را به من برگردانيد ، آنگاه ساق و پيشانى را مسح نمود )
در اينجا به ماجراى سليمان عليه السّلام مىپردازد كه او نيز از بندگان نيكو و شايستهاى بود كه بسيار به درگاه خدا رجوع مىكرد ، مىفرمايد : ما به داوود پسرى به نام سليمان داديم كه داراى صفات نيكوى فوق بود و زمانى در ابتداى روز اسبان تندرويى بر او عرضه شدند كه بر سر پاى خود ايستاده و پاى چهارم را بلند كرده بودند تا نوك سمشان روى زمين قرار بگيرد و حضرت سليمان مشغول تماشا و سان ديدن از آنها شد ، تا آنجا كه خورشيد غروب كرد ، آنگاه سليمان گفت : من آنقدر به اسب علاقه يافتم كه وقتى اسبان را بر من عرضه كردند ، نماز و ذكر پروردگارم از يادم رفت تا وقتى كه زمان آن گذشت و خورشيد غروب كرد ، البته اين علاقه ، علاقهاى خدايى بود چون او مىخواست اسبان را