شركت مىدهند ، ولى بندگان مخلص خدا كه خدا آنها را براى نفس خود خالص كرده ، و خود را به آنها شناسانده و ياد غير خود را از يادشان برده ، خدا را به اوصافى وصف مىكنند كه لايق ساحت قدس اوست و وقتى كه او را با زبان خود وصف مىكنند به قصور و كوتاهى بيان خود اعتراف مىنمايند . همچنانكه رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىفرمايد : ( لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك پروردگارا من نمىتوانم تو را وصف گويم و ستايش كنم ، تو همانگونهاى كه خودت دربارهء خود ثنا گفتهاى )
( 161 )
( فَإِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ )
: ( پس اين شما و اين خدايانتان هرچه مىخواهيد بكنيد )
( 162 )
( ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ بِفاتِنِينَ )
: ( شما نمىتوانيد بر عليه خدا فتنه برانگيزيد و كسى را گمراه كنيد )
( 163 )
( إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِيمِ )
: ( مگر كسى كه خودش بدنبال جهنم مىگردد )
مىفرمايد پس شما و اين خدايانتان ( شامل بتها و الهه ) هرچه بكنيد ، غير از افرادى كه با پاى خود به جستجوى دوزخ مىروند ، نمىتوانيد فرد ديگرى را گمراه كنيد و به فتنه بكشانيد .
( 164 )
( وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ )
: ( و هيچ يك از ما فرشتگان نيست جز اينكه مقام و پستى معيّن دارد )
( 165 )
( وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ )
: ( و همانا ما آماده خدمت به صف شدهايم )
( 166 )
( وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ )
: ( و دائما در حال تسبيح هستيم )
اين آيات حكايت اعتراض جبرئيل و يا او و يارانيست كه از فرشتگان وحى دارد و به جهت ابطال سخن مشركين كه آنها را از فرزندان خدا مىدانند ، گفته شده و عرضه مىدارند : كه هر يك از ما مقامى معيّن و منصبى مشخص داريم كه ما را بدان امر گماردهاند و استقلالى از خود نداريم و فقط امر خدا را اطاعت مىكنيم و همانا ما همواره نزد خدا به صف ايستاده و منتظر اوامر او هستيم تا آن را مطابق ارادهء او به انجام رسانيم و ما همواره در حال تسبيح و منزّه دانستن خدا از آنچه لايق ساحت كبرياى او نيست ، مىباشيم . « 1 »
هامش
( 1 ) . تفسير روح المعانى اين سخنان را گفتار رسولخدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم دانسته كه خطاب به مسلمين