بيرون آيند و چون به خانه اسلام بيايند آنها را پناه نداده بخوارى بيرون كنند در صورتى كه در ميان متحصنين سفارت انگريز قبل از مشروطيت احدى از روحانيون نبود و امروز وجوه روحانيون تهران در سفارت عثمانى جمعند آيا براى مقام و مرتبه شما شايسته است اين جمعيت را كه شامل رؤساى مذهب هم هست باينصورت از سفارت بيرون نمايند در گفتن اينجمله حال من پريشان شد شيخ الاسلام هم از پريشانحالى من متأثر گشت و گفت آيا مقام مرا ميشناسيد گفتم بلى نيكو ميشناسم گفت تا من زنده هستم به كسى اظهار نكنيد كه من اين دستور را دادهام گفتم اطاعت ميكنم گفت شما لابد كميتهء اينجا داريد گفتم بلى گفت از طرف آن كميته شرحى بمجلس شورايملى ما نوشته شود و همين اظهارات كه كرديد در آن درج گردد باقى به عهده من او را دعا كردم و همان روز از طرف انجمن سعادت عريضهء بمجلس عثمانيان چنان كه بايد نوشته شد و نگارنده خود حامل آن عريضه شده بدست طلعت بيك نايب رئيس مجلس كه نماينده ادرنه بود رسانيدم عريضه در مجلس خوانده شد و بوزارت خارجه رفت .
بعد از سه روز شيخ الاسلام مرا طلب كرد و در اين مجلس مانند دو دوست صميمى با يكديگر صحبت داشتيم شيخ گفت رفعت پاشا وزير خارجه كه زنش روسى است و از روسها بيملاحظه نيست عريضه كميته ايرانيان را در جزو نوشتجات رسمى بهيئت وزراء آورد و اظهار كرد چون سفارتين روس و انگليس از ما خواهش كردند متحصنين سفارت تهران را امر بدهيم خارج نمايند و ما هم امر داديم و متحد المآل هم به دو سفارت فرستاديم ديگر عريضه ايرانيان قابل مذاكره نيست و جواب بايد دادكارى است گذشته شيخ الاسلام ميگويد با اين تفصيل عريضه خوانده شود ببينم چه نوشتهاند منشى كابينه عريضه را ميخواند و شيخ ميگويد خوب كارى نشده اين كار باسلاميت ما برخورده است وزير خارجه دفاع مىكند شيخ الاسلام نميپذيرد و ميگويد اين جماعت به خانه دولت پناه نبردهاند بلكه به خانه اسلام پناه بردهاند در اين صورت سروكارشان با وزارت خارجه نبوده است كه او بتواند دخالت كند بلكه رعايت نظر من هم در - اينموضوع لازم بوده است و اگر بخواهيد اين امر را جارى كنيد و اين مردم را در تهران از سفارت اسلامى بيرون كنند من استعفا خواهم داد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٦٣