فصل سى و دوم يكسال وقت گم شده
پس از تاجگذارى سلطان احمد شاه يا ابتداى شروع جنك اروپا اوضاع سياست خارجى و داخلى ايران دچار بحران شديد گشت بدلائل ذيل :
1 - سلطان احمد شاه هفده ساله سنش مقتضى نبود زمام امور مملكت را كاملا بدست خود بگيرد و از طرفى از مجلس شورايملى و مشروطيت انديشه داشت و نميخواست كارى كه بوى استبداد از آن بيايد از وى صادر گردد اين بود كه در برابر مجلس و وزراى مشروطه تسليم صرف بود .
2 - مجلس دائر شد با نمايندگانى كه بيشتر آنها لياقت براى آن مقام نداشتند و نظامنامه انتخابات آنها را به قوت ملاكى و رعيتدارى يا بنفوذ روحانيت انتخاب كرده بود و يا آنكه طرفداران اجانب چه از مأمورين جزء كه زيردست مستخدمين - بلژيكى كار ميكردند و خود را هواخواه روس و انگليس ميدانستند و چه غير آنها بتحريكات اجانب بكرسى نمايندگى نشستند .
بديهى است از چنين مجلس با اختلافات دستجات مختلف كه اغلب از روى غرضهاى خصوصى تشكيل شده و اساس درستى ندارد اميد خير و صلاحى نميتوان داشت مخصوصا كه جمعى منتظر الوزراه در ميان نمايندگان بودند كه براى رسيدن بمقام وزارت راضى نميشدند كابينهئى كه آنها در آن نباشند تشكيل شود يا دوامى داشته باشد .
3 - مردان باكفايتى هم كه بتوانند كرسيهاى وزارت را اشغال نمايند و بوظيفه امروز ايران رفتار كنند موجود نبودند و اگر بودند هم نزديك به كار نبودند تنها معدودى از شاهزادگان و رجال كهنه از كارافتاده مرعوب اجانب و يا نورسان طماع خائن و متمايل باجانب پيش قدم براى تصدى وزارت بودند در صورتى كه همين معدود هم