بخاطرم خطور مىكند او را هم بايران ببرم اما مادرش راضى نميشود كه بتعليم و تربيت وى خللى وارد شود بهرحال او را ميگذاريم و ميرويم بديهى است اگر در سويس يا در آلمان با وجود چند روز اقامت آنجا و ملاقات بعضى از بزرگان آن مملكت تصور شده بود كه به زودى جنك عمومى برپا خواهد شد و اوضاع اروپا بلكه دنيا دگرگون مىشود و چند سال مدت اين انقلاب طول خواهد كشيد قطعا راضى نميشدم طفل خود را در خارج گذارده روانه شويم ولى كلمهئى از جنك و حتمى الوقوع بودن آن به گوش ما نرسيد زيرا آتش جنك يك مرتبه شعلهور گشت و ممكن نبود پيش از حادثه قتل وليعهد اطريش پيشبينى شده باشد در ماه رمضان جنك شروع مىشود و بيش از يك ماه از شروع بجنك نميگذرد كه خبر وفات فرزند عزيز من بتهران ميرسد بديهى است اگر اين خبر در غير اين وقت بما رسيده بود شنيدنش ناگوارتر بود كه در اين وقت رسيده چه در بحبوحه شنيدن خبر قتل چندين هزار جوان تحصيلكرده اروپائى در ميدانهاى جنك از تمام ملل جنگجو و تصور حال پدران و مادران آنها در شنيدن آن خبرها گوش و قلب مرا از استماع خبر وفات ناگهانى فرزند خود ملايمت داده بود و در مقايسه حال خود با احوال پدران و مادران آن جوانان كه نه علاقه آنها به فرزند ايشان كمتر از علاقه ما بوده است و نه فرزند ما لايقتر و عزيزتر از فرزندان آنها اندك تسلى بقلب ما ميداد .
خلاصه اوائل شوال يكهزار و سيصد و سى و سه ( 1333 ه ) خبر مرك اين جوان بما ميرسد و معلوم مىشود در ضمن بازى ژيمناستيك از طناببازى به زمين افتاده و جراحتى به پايش رسيده است و چون در آن مكان حيوانات اهلى براى زراعت نگاه ميداشتهاند و وسائل توليد ماده كزاز موجود بود زخم اين طفل كزاز گرفته دو سه روز فاصله وفات مىكند عجبا مكرر از او شنيده شد كه ميگفت در موضوع مرض
Tetanos
يعنى كزاز معلم ما بما تأكيد مىكند كه بايد از اين مرض در موقع رسيدن جراحتى بر بدن كاملا احتراز كرد و ميگفت من از اين مرض بسيار انديشه دارم و آن كشنده است و شايد در آن موقع كه فهميده است مرضش اين است وحشتناكى از مرض هم ممد خود باختن و تلف شدن او شده باشد بهر صورت فرزند عزيز ما در غربت در راه تحصيل علم بمرضى كه بيش از هرمرض از آن ميترسيد از دنيا ميرود و در قبرستانى كه