تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
و پسر تحصيل‌كرده‌ئى دارد كه چند سال است در دائره معارف خدمت مينمايد و ميخواهد حقوق مرا در معارف رعايت كند لهذا پدرش را بمساعدت با خيالات من ترغيب مينمايد . مهندس الممالك ميپذيرد كه بدست من مجلس علمى برقرار گردد و تصور مىكند بتواند از نظريات من در اصلاحات معارفى استفاده كند اين است كه براى مجلس علمى در بودجه معارف مبلغى مينويسد و شروع به كار نزديك ميگردد . بديهى است انجام اين مقصد براى من سعادت شمرده مىشود و ميبايد تصور نمايم كه پس از سالها سرگردانى خيال من براى تكليف بقيه عمر آسوده مىشود اوضاع زمان هم بما اجازت ميدهد قدمهاى خود را رو باصلاحات معارفى و اساسى سريعتر برداريم اين است كه با اميدوارى بسيار با سر پرشور بميدان خدمت قدم گذارده خود را بر مركب آرزوها سوار تصور مينمودم غافل از آنكه دست كجروى دهر نرده تازه‌ئى خواهد باخت و بشيشه آمال من سنك گرانى خواهد زد كه روزگارم را تيره و تار مىكند و دنيا را بچشمم خوار و زار ميسازد . توضيح غم تازه آنكه تلگراف اروپا مرك نابهنگام پسر ناكامم را مىرساند شادمانى بغم و اندوه مبدل گشته آرزوهاى دور و دراز و خيالات گوناگون همه با شيشه دل غمناكم درهم ميشكند جوان ناكامم در مرحله چهاردهم زندگانى با يك عالم هوش و ذكاء و قابليت و استعداد بحادثه مختصرى در شهر ووه سويس دار فانى را وداع گفته رخت بعالم ديگر ميكشد بديهى است آثار قهرى اين حادثه براى من دست و دلى يا پا و سرى باقى نميگذارد و ثابت مىكند كه نصيب من از اين عالم جز محنت و غم نبوده و نيست فصبر جميل و اللّه المستعان على ما تصفون . در اين مقام ميخواهم سرگذشت مختصرى از فرزند خود مجد الدين بنويسم شايد عبرت خوانندگان بگردد در هنگام مسافرت باروپا مصمم بودم طفل خود را براى تحصيل در سويس بگذارم ولى نميدانستم در كدام شهر بماند بهتر خواهد بود يكى از دوستان كه بگفته او اعتماد داشتم گفت شهر ووه از هرجهت مناسب است به اين جهت در هنگام ورود بسويس كه مصمم رفتن بلندن براى تاجگذارى پادشاه انگلستان و براى شركت در كنگره نژادى بودم او را با رفيق خويش مصطفى خان صارم به آن شهر برده در خانه شخص معلمى از مذهبيان سپردم و رفتم اين طفل به زودى زبان فرانسه را طورى فراگرفت