مىشود كه اگر روزى اين كتابخانه كوچك ايرانى بواسطه نبودن محصلين ايرانى در سويس بىنگهدار شد اين كتابخانه دار الفنون لوزان تا چند سال آنها را برسم امانت نگهدارى كند اگر در بين اين مدت از طرف دولت ايران تكليف آنها معين شد تسليم نماينده دولت شود و اگر مدت منقضى شد و تكليف آنها معين نشد ضبط كتابخانه مزبور گردد .
در خلال اين احوال آثار دوئيت و نفاقى در ميان جوانان محصل پديد آمده بر سر رياست انجمن دانشگستر و كتابخانه لوزان بجان يكديگر ميفتند بطوريكه نصيحتهاى شديد من هم در وجود آنها اثر نميكند معدودى از صالحترين آنها كه از رفتار ديگران رنجيده خاطر بودند خود را به من نزديك نگاهداشته مرا در بر طرف نمودن مفسده اخلاقى و عملى يكعده جوان هوسناك بىتجربه مساعدت ميكردند همين حسن توجه آنها هم موجب حسادت ديگران شده از تجاوز نمودن بحقوق و حدود شخصى كه جز احسان و محبت درباره آنها كارى نكرده دريغ نميكنند بالاخره مجبور ميشوم براى حفظ آبروى خود كمتر به كار آنها دخالت كرده خود را از تيررس بىاحترامى جهال دور نگاهدارم .
حدوث اين حادثه در يك مملكت بيگانه بدست جوانانى كه تمام اميدوارى من در حسن جريان امور آتيه وطن بوجود آنهاست و توقع حقشناسى از فردفرد ايشان داشتهام بديهى است چه اندازه مرا آزرده خاطر ميسازد .
يك روز در خيابان لوزان به طرف گار راهآهن كه با بناى عالى تازه ساخته شده است ميروم از دور در نزديك گار جمعيتى ديده مىشود كه با هورا و هياهو ميآيند نزديك ميشوند ميبينم شخصى را در كالسكه مزينى سوار كرده دوازده نفر جوان محصل بلغارى كه بعضى از آنها را ميشناختم با لباسهاى مشكى و دستكشهاى سفيد از هرطرف شش نفر شش نفر بجاى اسب طناب كالسكه را بگردنهاى خود بسته ميكشند و جمعى از دختران و پسران محصل بلغارى با دستههاى گل عقب سر كالسكه هورا ميكشند و ميآيند حيرت كردم اين شخص كيست و اين چه حكايتى است ميپرسم و جواب ميشنوم اين شخص يكى از ادباى بلغار است كه بلوزان آمده محصلين بلغارى او را استقبال نموده
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٤٩