با اين صورت او را بهتل مىبرند مردم شهر هم باحترام اديب مزبور و بتشويق جوانان حقشناس قدردان دست ميزنند و در اين استقبال روحبخش شركت مينمايند .
ديدن اين رفتار از جوانان محصل يك ملت تازه قدم به راه ترقى نهاده به حدى بر تأثر خاطر من از فساد اخلاق جوانان حقناشناس وطن خود ميافزايد كه وصف كردنى نيست مدتى مبهوت در كنار خيابان ايستاده بر حال وطن و هموطنان افسوس ميخورم .
گفتم يك ملت تازه قدم به راه ترقى نهاده بلى ملت بلغار جوان است و ملت ايران پير ملت پير بمنزله درخت كهنى است كه داراى روح نشو و نما نبوده باشد و براى تجديد زندگانى نباتى چنين درخت راه شخص بفرد اين است كه شاخههاى خشك نشده اگر داشته باشد بريده در زمين قابلى غرس نمايند تا تجديد حيات نمايد و يا آن شاخهها را بدرخت جوانى پيوند زده به اين وسيله قابل نشو و نما گردد ملت ما كه مانند كنده درخت سالخورده پر از حيوانات موذى و مملو از كثافت و رذالت است جز بدست انقلاب شديد ريشهكن شدن و زمين آن را تا آنجا كه احتمال داده شود ريشه از درخت كهن در زواياى آن دوانيده شده باشد زير و رو نمودن و شاخههاى تازه روئيدهاش را در زمين علم و تربيت نيكو پرورش دادن بىآنكه اندك تماس با قسمتهاى فاسد شده حاصل نمايد چاره ندارد كسانى كه تصور ميكنند اين ملت با سير تكاملى ميتواند تجديد حيات نمايد بعقيده نگارنده راه خطا ميروند از اوضاع اجتماعى بىخبرند و با آنكه ملت خود را درست نميشناسند انقلابات سياسى اخير ما سرمشق بزرگى بما داد و فهمانيد كه ميان اين ملت و سرمنزل سعادتش فاصله بسيار است زيرا ديديم در اين تغيير اساس با فدا شدن جمعى از حساسترين افراد ملت يك قدم هم بجانب ترقى حقيقى بر نداشتيم يك ريشه از ريشههاى استبداد كنده نشد بلكه زقوم استبداد كه از يكى دو سرچشمه سياه تاريك جريان داشت در آنجا فرو رفت و از هزار سرچشمه با فشار سختى بنام قانون سر درآورد ديديم ريشه كهنى را كنديم و بجاى آن از طبقات پائين ملت شاخه گرفته بجاى آن غرس كرديم همان خار و خسها را بار آورد كه از آن ريشههاى كهن بار آمده بود .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٥٠