اين بود كه اوقات خود را تقسيم كرده قسمتى را بنگارش اوراق تاريخ پرداخته قسمتى را صرف لوازم ضرورى زندگانى و باقى را در راه خدمت بروح جوان ملت مصروف ساختم و چيزى را كه در آن انديشه ميكردم بىانتظامى امر معاش من بود گاهى به خيال تجارت ميافتادم اقدام مختصرى ميكردم بر حسن جريان نميافت يكى بواسطه اينكه تحصيل اين كار را نكردهام و ديگر آنكه سرمايهئى در دست ندارم گاهى منتظر ميماندم كه دولتيان بوعدههاى عرقوبى خود وفا كرده در مقابل خدمتى كه ميكنم مساعدتى با من بنمايند هيچ اثر پديدار نميگرديد و بالاخره بهر زحمت بود امرار حيات كرده از خدمتيكه بيك قسمت از روح جوان ملت ميكردم دلخوش بودم و بيشتر صرف همت مىنمودم كه جوانان محصل با يكديگر الفت حاصل كرده راه محبت وطن را بپاى اتحاد و اتفاق بپيمايند از اين نقطهنظر مجمع آنها را كه موسوم بانجمن دانشگستر بود تقويت نموده براى فراهم بودن اسباب اطلاعات داخلى و فضائل وطنى به خيال تأسيس يك كتابخانه فارسى و عربى كوچك در لوزان افتادم و از هردر تصور ميكردم بتوان قدمى رو به اين مقصود برداشت وارد شدم بالاخره يكى از دوستان من ميرزا محمد عليخان نصرة السلطنه كه از فضلاء و آزاديخواهان است و در جلد دوم اين كتاب نام برده شده براى گردش روزى چند به اين شهر آمد از خيال من آگاه شد او را در مجمع جوانان برده ترغيب كردم كه در اين خيال با من همراهى كند دوست عزيز من دريغ نكرده با شوق ذاتى كه در اقدام باينگونه كارهاى سودمند خصوصا در راه معارف دارد بتهران بازگشت نموده دولتيان را تشويق كرد و ملتيان را وادار نمود مقدارى كتاب از كتب مفيد كه خواسته بودم فرستادند و تنها شرطى كه كردند اين بود كه از حيف و ميل شدن آنها اطمينان حاصل گردد .
بالجمله كتابخانه را تشكيل داده در اوقات فراغت محصلين در آن را به روى عموم باز گذارده مجمع دانشگستر را در آنجا منعقد ساخته غالبا خود در كتابخانه اقامت ميكنم و باصلاح امور محصلين ميپردازم در هفته يك مرتبه كنفرانس ادبى براى آنها مىدهم و موضوعاتى طرح ميكنم شاگردان مينويسند و آنها را تصحيح مينمايم بىآنكه هيچگونه استفاده مادى براى من داشته باشد ضمنا قراردادى با كتابخانه لوزان داده
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٤٨