افتتاح ) چگونه ديدهاند ميرويم وزراء و وكلاء همه حاضرند و در اطاق بزرگ مجلس گردش مينمايند عبد الحسين خان فرمانفرما از من گله مىكند كه چرا به منزل من نميآئيد ميگويم از مراوده با شما انديشه دارم ميگويد هنوز هم ما را مستبد ميدانيد ميگويم بلى ولى ممكن است بدستور مختصرى كه بشما بدهم رفتار كنيد فردا با يك عالم افتخار بديدن شما بيايم ميگويد بگوئيد رفتار ميكنم ميگويم فردا صبح كه از خانه بيرون آمديد ورقهئى بنويسيد به ديوار باغ بزرگ خود نصب كنيد بمضمون ذيل : اين باغ چند هزار ذرعى براى من زياد است فلانقدرش مرا كافى است باقى را ميان فقرائى كه خانه ندارند تقسيم خواهم كرد ميگويد من هرگز اين كار را نميكنم مگر همه بزرگان مملكت اقدام بچنين كارى بنمايند در اين صحبت هستيم پيشخدمت وارد شده ميگويد سپهدار - اعظم و سردار اسعد در اطاق رئيس مجلس شما را ميطلبند ميروم سپهدار اعظم ورقهئى از بغل خود درآورده به من ميدهد صورت استعفاى خود را نوشته ميگويد ملاحظه كنيد چطور است ميخوانم و ميگويم خوب نيست بهتر از اين مىشود نوشت ميگويد پس شما مسوده كنيد و نزد من بفرستيد تقبل ميكنم و خوشحال ميشوم كه اين دو نفر استعفاء ميدهند بىآنكه لكهئى بدامان آنها برسد و از قوت نام نيك آنها با نظارتى كه در كارها ميكنند استفاده خواهيم كرد و بواسطه توهيناتى كه متصور است بر آنها در ضمن وزارت واقع شود اسباب افتضاحى براى ما در خارجه فراهم نخواهد شد در اين حال سپهدار بنگارنده ميگويد اين استعفاى ما ولى ناصر الملك تصديق ندارد ما استعفا بدهيم و اصرار دارد بر سر كار باشيم ميگويم اين اصرار براى اينست كه مبادا اگر شما خارج شديد او را مجبور بقبول رياست وزراء بنمايند و دچار مشكلات بشود اينست كه ميخواهد شما در كار خود باقى بمانيد ميگويد خوبست شما و سردار اسعد برويد او را ملاقات كنيد و صحبت بداريد بلكه راضى شود ما استعفاء بدهيم نگارنده باتفاق سردار اسعد به منزل ناصر الملك ميروم و هرچه صحبت مىشود بىنتيجه ميماند بالاخره ميگويد اگر اين دو نفر استعفاء بدهند منهم باروپا برخواهم گشت سخن باينجا كه رسيد نگارنده برخاسته ميگويم ديگر جاى حرف نيست ولى بدانيد كلمه آخرى جزو ادله شمرده نميشود بهرحال قرار ميدهند كه آنها استعفاء بدهند ولى
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١٢٧