تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
گوش است و ميشنود ولى سپهدار اعظم به عادت وزراى قديم در ميان حرف زدن من گاهى كاغذخوانى مىكند و خود را مشغول ميدارد نگارنده از اين رفتار او كسل شده كاغذى را كه در دست دارد گرفته روى ميز ميگذارم و ميگويم حالا وقت كاغذخوانى نيست حرف مرا بشنويد سپهدار اعظم از رفتار من كه مخالف معمول و بر خلاف انتظار او است به خود آمده براى شنيدن حاضر مىشود نگارنده نصايح خود را به آخر مىرساند و ميگويد سخن من تمام شد تصور كنيد كه اين سئوال و جواب را در يك كتاب تاريخ ميخوانيد اكنون آن جواب را كه شما دوست ميداشتيد از طرف خود در كتاب بخوانيد به من بدهيد . سردار اسعد ميگويد بلى ما ملتفت بوديم كه قبول وزارت كردن شايسته نيست ولى ترتيب طورى پيش آمد كه چاره نبود و اگر شما هم حاضر بوديد تصديق ميكرديد كه ما قبول وزارت كنيم حالا هم مصمم استعفا دادن هستيم و پس از استعفا با يك قوه‌ئى كه در تحت اختيار ما باشد تا چندى نظارت به صحت اعمال دولتى ميكنيم تا كارها در مجارى قانونى خود بيفتد سپهدار اعظم چون حال طفوليت دارد و زود از حالى به حال ديگر منقلب ميگردد ميگويد چه ضرر دارد الان استعفا بدهيم سردار اسعد جواب ميدهد حالا موقع استعفاء نيست بلكه موقعش روز افتتاح مجلس است نگارنده هم او را تحسين كرده ميگويم رأى همين است و با خوشحالى روانه ميشوم و در ختم جلسه دو سردار فاتح را توصيه مينمايم كه باهم اتفاق داشته باشيد و از كمتر اختلاف نظر اجتناب نمائيد تا سعادتمند باشيد . از اين تاريخ تا افتتاح مجلس شورايملى مجلسى مركب از وكلاى انتخاب شده موقة دائر است و باتفاق وزراء كار ميكنند كارشان هم تا يك اندازه پيشرفت دارد فقط چيزى كه موجب نگرانى است ضديت تقىزاده و رفقايش با سپهدار و تابعينش مىباشد و اين نكته را هم نگفته نبايد گذارد كه ميانه اين دو سردار باطنا صفائى نيست در اين صورت مخالفين سپهدار از بىصفائى باطنى سردار اسعد با او استفاده كرده خود را بسردار اسعد نزديك و به آتش اختلاف كلمه باطنى آنها با يكديگر براى پيشرفت كار خود دامن ميزنند مردم بى خبر تصور ميكنند اين كشمكش عارضى است و به زودى رفع خواهد شد ولى