تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
باشد و رفتار هركس را چنان كه نموده وانمود كند شما هردو مرا خوب ميشناسيد كه سى سالست در مقصود مقدسى براستى قدم زده‌ام و غير از استقلال اين مملكت و ترقى و تعالى آن مقصدى نداشته‌ام هرچه خواسته‌ام راجع بسعادت ملت بوده است شما دو بزرگوار نيز هم امروز در خدمت به مقصد ديرينه من حق عظيم داريد اداى حق شما بر هروطن‌پرست خيرخواه لازم است چنان كه در مجلس سابق گفتم من عكسهاى شما را در مجالس بزرك دنيا ديده‌ام و دوست ميدارم اين شرف و اين افتخار براى شما نه بلكه براى ملت باقى بماند از اين سبب با زبان بيغرضى ميگويم شما براى حفظ شرافت خود چه نقشه كشيده‌ايد شما نبايد كار و شغل قبول كرده باشيد حالا ديگر گذشته است و من سخت ميترسم اين شغل و كار نگذارد آن شرف و افتخار براى شما باقى بماند ميخواهم بدانم خودتان چه فكرى كرده‌ايد در وقتى كه من اين حرفها را باحرارت به آنها ميگويم سردار اسعد سر تا پا سپهدار اعظم