و كشتيها كه در بحر خزر دارد به او ميبخشد و سرمايه بزرگى بايران وارد مىشود و بعلاوه فوائد تجارتى و اقتصادى فوائد سياسى هم در اين كار خواهد بود به اين نويدها دل خود را خوش ميكنيم و تصورات دور و دراز در اين راه بخاطر ميآوريم تا برشت ميرسيم شهر رشت بواسطه آمدوشد زياد خودى و بيگانه رو بآبادى ميرود اما مردمش بواسطه بيمعلمى از تمدن دورند رعيت گيلان اغلب پابرهنه راه ميروند حمل و نقل ميوهجات و غيره را بدوش خود مينمايند چوبى به روى دوش ميگذارند و بهر دو سر آن سبدى آويخته پر از ميوهجات يا بقولات و غيره و اين حمالى براى آنها زحمت بسيار دارد چند روز در رشت ميمانم باغ سردار همايون را كه در خارج شهر است و آقابالا خان سردار افخم حاكم گيلان در آن باغ بدست رئيس مجاهدين سردار محيى ميرزا عبد الحسين خان معز السلطان كشته شده ميبينيم معز السلطان برادرى دارد ميرزا كريم خان كه اكنون در رشت است اگرچه سابقهء آشنائى با من ندارد ولى چون جوان به ظاهر بافتوتى است هرچه ميتواند به من مهربانى مىكند و چون روانهء تهران ميگردم در قزوين و اطراف آن عساكر روس را ميبينم مانند قشون فاتحى در مملكت مفتوح رفتار ميكنند بر تأثرات قلبيم افزوده مىشود زحمات چندين ساله وطنخواهان و دادن جان و مال و عرض خود در راه استقلال وطن و كوتاه كردن دست بيگانگان در برابر چشمم مجسم شده بيش از پيش بزمامداران امور مملكت كه اينطور وطن خود را دستخوش بازى اجانب قرار دادند هزاران لعنت ميفرستم .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 118
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١١٨