عبور و مرور مسافرين اروپائى است از صورتى كه بيك طويله دهاتى كثيف شباهتش بيشتر است تا بيك بندر درآورند كه موجب اين درجه افتضاح نبوده باشد بديهى است تمام تقصير به گردن دربار و درباريان و دولت و دولتيان است كه بفكر همه چيز هستند مگر بفكر آبادى مملكت و ترقى و تعالى آن پس از آمدن تا نصف مرداب ديگر بواسطه گلولاى ممكن نبود آن كشتى كوچك حركت كند ناچار از آنجا بقائق منحوسى انتقال يافته قايقچيان از قايقشان كثيفتر را مخاطب ساخته نصيحت ميكنم و ميگويم عالم زنده شده است بحيات و شما هموطنان هنوز در خواب غفلت هستيد چرا تغيير وضع نميدهيد چرا چند نفر باهم شركت نميكنيد كسب و كار خود را بواسطه خريدن و ساختن قايقهاى پاك تميز رونق نميدهيد قايقچيان نگاههاى تعجبآميز به من ميكنند و ملتفت ميشوم به زبان حال ميگويند عجب مسافر پر مدعائى تو هم مثل هزاران اشخاص كه ميآيند و ميروند و هيچ نميگويند آمدى برو و دردسر مده اما به ظاهر با خندهء تمسخرآميزى حرفهاى مرا تصديق ميكنند خلاصه از پيربازار با زحمت درشگهء بدست آورده روانه رشت ميشويم در بين راه از پل چوبى مختصرى عبور ميكنيم كه ساخت ايرانى و گيلانى به نظر نميآيد بىخيال از آنجا ميگذريم و ميرسيم باطاق كوچكى كه در سر راه ساخته شده درشگه آنجا توقف مىكند كه بايد باج داد باج چه ؟ باج راه - كدام راه راه از پيربازار برشت اين باج را كى ميگيرد . روس . بچه مناسبت بواسطه اينكه راه را ساخته است آنوقت معلوم مىشود براى ساختن آن پل و ريختن چند تپه ريك در كنار راه روزى مبلغى راهدارى ميگيرند چون راه غازيان را تصرف كردهاند نخواستهاند براى ايرانى راه ديگرى باز باشد كه بتواند آزاد برود و بيايد اين است كه اين چند ميل راه را هم جزو امتياز خود نموده مبلغها فائده مىبرند خلاصه برفقاى خود ميگويم تهران كه ميرويم امتياز پاك كردن مرداب و كشتىرانى آن را ميگيريم و اين قطعه گيلان را يك قطعه سويس ميسازيم اين راه پيربازار را هم تغيير ميدهيم و دست روسها را هم از آن كوتاه مينمائيم چه ميكنيم و چه ميكنيم آنها هم با من همراهى ميكنند و وعدهء مساعدت ميدهند ميگويم يك كمپانى براى آباد كردن انزلى و آستارا تشكيل ميدهيم حاج زين العابدين تقىاف را شريك و او هم يكى از پسرهاى خود را تبعهء ايران مينمايد
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١١٧