و بالجمله به اين حرفها قدرى او را به حال ميآورم .
طالباف در دورهء استبداد مورد توجه صدور و رجال دولت ايران بوده است از مسافرين ايرانى كه بروسيه ميرفتهاند اشخاص محترم او را ملاقات كردهاند و به آنها مكاتبه داشته از اينجهت شرح خصوصيتهائى را كه با آنها داشته مكرر نقل مىكند اين است كه قدرى بذهن مىزند كه شايد هواخواه اعيان و بزرگان باشد يعنى جاهطلبى داشته باشد ولى اينطور نيست طالباف اعتقادش اينست كه امين السلطان در سفر آخرى كه بايران آمد نيتش دربارهء ملت صادق بود و جز قصد اجراى مشروطيت مقصدى نداشت شايد هم در هنگام عبور از بادكوبه حقيقة در اين خيال بوده است چنان كه در جلد دوم اين كتاب اشاره نمودهام و چون برياست رسيد تغيير حال حاصل كرده باشد .
بهرصورت مسافرين ايرانى طالباف پير شكسته را به زخم زبان كه حضورا و غيابا به او زده آزرده خاطر نمودهاند ولى من هرچه توانستم به او مهربانى كرده از او دلجوئى مينمايم زيرا كه نگارشات سادهء عوام فهم طالباف در اواخر سلطنت ناصر الدينشاه و دورهء سلطنت مظفر الدينشاه بسى موجب بيدارى ايرانيان گشته به گردن عموم ايرانيان حق دارد خلاصه در ضمن صحبت معلوم مىشود طالباف بواسطه دلتنگى و افسردگى كه حاصل نموده رفتهرفته از اصلاح امور ايران هم يأس حاصل كرده است اما من با دلايلى كه دارم بر او ثابت ميكنم كه كار ايران اصلاح شدنى و چارهپذير است و بالاخره تصديق مىكند كه اگر به اين صورت كه تو در عالم خيال نقشهكشى مينمائى شروع و اقدام شود كارها اصلاح شود پيشرفت مينمايد ولى بايد ديد آيا خواهند گذارد كه شما اين نقشه را اجرا كنيد يا خير .
خلاصه 27 ساعت در خانه طالباف ميمانم از خودش و خانم محترمش نهايت مهربانى و مهماننوازى بظهور ميرسد و از كمى زمان توقف من اظهار دلتنگى مينمايند روز بيستم ماه رمضان بعد از ظهر به پطرسكى مراجعت نموده روانهء بادكوبه ميگردم در ورود ببادكوبه بواسطه آنكه اوضاع اروپا چشمم را پر كرده است شهر بادكوبه را كوچك ديده گاهى شبهه مينمايم كه آنجا بادكوبه باشد خلاصه رفتهرفته بوى ايران بمشامم ميرسد يعنى يك مشت مردم گداى گرسنه برهنه در ميان اجنبيان آن شهر ديده
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١١٤