توقف در برلن و تماشاى آنشهر قشنك يا قشنگترين شهرهاى اروپا از راه ورشو به طرف بادكوبه روانه ميشوم روز نوزدهم شهر رمضان اذان صبح وارد پطرسكى ميشوم و از پطرسكى با درشكه بجانب تمر خان شوره روانه ميگردم صحراى خشك بىزراعت ويرانه كه يك گردنه مرتفعى را هم شامل است فاصله ميان پطرسكى است و تمر خان - شوره درشگه در مدت پنجساعت در رفتن و چهار ساعت و نيم در مراجعت در حركت است چند ساعت از روز برآمده به خانه ملا عبد الرحيم طالباف كه سر راه واقع است ميرسم و چون بىنهايت شوق ملاقات او را دارم از اين مسافرت فوق العاده و بى سابقه فكر و خيال خوشوقت ميگردم در خانه جوانى ايستاده است از او سراغ ميگيرم ميگويد خانهء ملا اينجا است در اين حال پيرمردى كه موى سر و صورتش سفيد است و محاسن خود را زده دور چشمش آثار شكستگى ظاهر كلاه سياهى بر سر و لباس قفقازى سياه دربر دارد از خانه بيرون آمده تا دم درشگه مرا استقبال مىكند من از درشگه فرود آمده خود را معرفى مينمايم با كمال بشاشت و خرمى مرا ميپذيرد و پىدرپى ميگويد چقدر انتظار ديدار شما را داشتم و چه بد ميشد اگر مرا ملاقات نكرده ميرفتيد خلاصه مرا در اطاق تحرير خود مينشاند از زن خود كه زن عاقله مهربانى است معرفى مينمايد سراغ ميگيرم كه احمد موهوم در سر كدام ميز مينشست « 1 » و از شما آن سئوالات را مينمود اشاره مىكند به همان ميز كه رويه آن ماهوت سبز مستعمل است ميگويم بر سر همين ميز منهم آمدم بجاى احمد بنشينم و از شما در حال كار ملك و ملت ايران و صلاح حال و استقبال وطن خويش مشورت نمايم طالباف اظهار مهربانى كرده شروع بصحبت مينمايد اولا قدرى از مسافرين ايرانى كه بر او وارد شده بودند خاصه كسانى كه بعد از خرابى مجلس ملى تهران متوارى شده بتمر خان شوره رفته مهمان او شدهاند شكوه مينمايد كه در ازاى محبتهاى من به آنها در حق من جفا كرده نسبت استبداد به من دادند و مرا اعيانپرست ناميدند من او را دلدارى مىدهم و ميگويم شما نبايد از اين حرفها آزرده خاطر بگرديد اين مردم همين كه مقصدى داشته باشند و انجام نگرفته باشد ديگر ملاحظه نميكنند و هرچه بخواهند ميگويند
هامش
( 1 ) اشاره بكتاب احمد تأليف طالباف است كه در جلد اول ذكر شده .