حاكم آذربايجان شده از برلن باستانبول ميآيد نظر بسوابق دوستى كه به او دارم روزى چند با او در استانبول ميمانم و در باب كارهاى سرحدى و زحماتى كه براى اتحاد عثمانيان كشيده شده و اكنون وقت نتيجه گرفتن است صحبت ميدارم و او را با رئيس اكراد سرحدى شيخ عبد القادر ولد شيخ عبيد اللّه كه در زمان سلطنت عبد الحميد تبعيد بوده و اكنون در استانبول در ميان جمعيت اتحاد و ترقى مقامى دارد آشنا ساخته راجع بمسائل سرحدى وعده ميدهد مساعدت كند تا به سهولت تسويه گردد روزى با مخبر السلطنه و همسفرش نشسته در روزنامه صباح خبر قتل شيخ فضل اللّه نورى بدست مجاهدين خوانده مىشود نگارنده از شنيدن اين خبر خوشحال نميشوم زيرا عاقبت اين كار را براى ايران خوب نميدانم و تصور ميكنم اين گونه تندرويها را در يك ملت بيسواد متعصب كه على رؤس الاشهاد يكى از رؤساى اول روحانى را بجرم مخالفت با حكومت ملى بدار بزنند آن هم بدست مجاهدين ارمنى و گرجى و غيره عكس العملهائى توليد مينمايد كه به ضرر مملكت و ملت تمام مىشود عقيده خود را به دو شخص مزبور گفته آنها نيز با نگارنده اظهار توافق نظر مينمايند خصوصا كه روسها هم از طرفداران محمد على شاه خصوصا از شخص شيخ حمايت ميكردند و معلوم نيست نتيجهء اين اقدام بىتفكرانه مجاهدين تهران چه خواهد بود خلاصه مخبر السلطنه روانهء آذربايجان مىشود مهاجرين ديگر از قبيل معاضد السلطنه - دهخدا و غيره بايران روانه ميشوند كار قرارداد با عثمانيان تمام مىشود و يك نسخهء از آن براى امضاى مركز جمعيت اتحاد و ترقى بسلانيك ميرود و نسخهء ديگر براى امضاى رؤساى روحانى ايرانى بنجف فرستاده مىشود و مقرر ميگردد پس از برگشتن هردو نسخه آنكه بامضاى رؤساى روحانى است تسليم جمعيت اتحاد و ترقى شود و آنكه بامضاى آنها است براى نگارنده بتهران بفرستند كه بمجامع ملى داده شود در اين حال نگارنده هم مصمم مسافرت باروپا و مراجعت بايران ميگردم روز دوم شعبان يكهزار و سيصد - و بيست و هفت ( 1327 ) از استانبول بجانب وين روانه شدم از سرحد عثمانى گذشته آثار تمدن اروپا كمكم پديدار شد در مقابل صوفياترن توقف كرد پياده شده نگاهى به شهر مزبور نمودم كه مانند طفل تازه متولد شده در نشو و نماى سريع است از آنجا گذشته
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص١١١