فصل سيزدهم فتح تهران و تبديل سلطنت
در اين مقام چند كلمه از شرح حال و عاقبت توقف خود در استانبول بنويسم بعد از آن بشرح عنوان بپردازم در اين ايام ايرانيان در صدد ميشوند دبستان ايرانيان را كه در حال ناتوانى است تقويتى نمايند و از بودن نگارنده در اين شهر استفاده نمايند اين مكتب سى سال متجاوز است تأسيس شده اوائل بواسطهء معلمين قابل كه داشته از قبيل ميرزا حبيب اصفهانى و ميرزا آقا خان كرمانى و ديگران و بواسطهء اهتمامى كه حاج ميرزا محسنخان مشير الدوله سفير كبير مينموده رونقى يافته و بعد بدست اشخاص بى خبر افتاده است اساسش را خلل رسانيدهاند تنها حاج رضا قلى نام خراسانى كه پيرمردى است از مردم دورهء سابق و مدير اين مكتب است بهمت خود نگذارده در اين مكتب بسته شود اوائل ورود من باستانبول دلم خواست كمكى بادارهء دبستان بكنم ولى بجهاتى صورت نگرفت اين ايام باصرار بعضى از تجار اقدام شد مجمعى كردند از تجار و در آنجا هشت نفر را انتخاب كردند كه ماليه مكتب را اداره كنند و چند نفر را انتخاب كردند كه پروگرام آنجا را مرتب سازند من هم هرچه توانستم از گفتن و رفتن و ديدن و شنيدن و نوشتن پروگرام مناسب روزگار حاضر كوتاهى نكردم و قرار دادند مدير قابلى براى آنجا انتخاب كه از اوضاع معارف عثمانى باخبر باشد و علم و دانش اداره كردن مكتب را دانسته باشد لهذا محمد توفيق بيك از تربيتشدگان مكاتب عثمانى را كه مردى ايرانى الاصل است و سالها در خدمت بدائرهء معارف عثمانى عمر خود را صرف نموده براى انجام اين خدمت و مديرى مكتب انتخاب ميكنند در سرگذشت اين جوان كه بمديرى دبستان نامزد شده چند سطر است كه از استبداد سلطانحميد حكايت مينمايد و آن اينستكه سلطانحميد تقريبا بيست سال پيش از اين تاريخ بوالى بصره مينويسد چند نفر از اولاد جوان عثمانى كه شيعه