فصل چهاردهم سيد جمال الدين
سيد جمال الدين پسر سيد صفدر اسدآبادى همدانى يا سعدآبادى كابلى اختلاف موطن و مولد سيد از آن است كه افغانى خوانده ميشده و او خود اين نسبت را انكار نمينموده است .
بعضى گويند شايد منظور او در اين انتساب تحصيل نمودن شغل دولتى در افغانستان بوده است و يا وجيه بودن در انظار علماى تسنن كه باهل تشيع وقعى نميگذارند و يا بواسطه محفوظ ماندن از تجاوزات مأمورين ايرانى در مصر و ممالك عثمانى كه بيشتر محل اقامت وى بوده .
بهر صورت پايه ايراندوستى او بمقامى گذارده شده كه نه او ميتواند ايرانى بودن خود را انكار كند و نه ايرانيان مىتوانند شرف ايرانى بودن او را از خود سلب نمايند و در اين باب بيانات حاج على تبريزى كه در فصل 13 نوشته شده قابل توجه است .
ولادت او در سنه 1254 يكهزار و دويست و پنجاه و چهار هجرى است بگفته خودش در قريه سعدآباد يا سيدآباد نزديك كابل گويند در جوانى مدتى در افغانستان تحصيل عربيت نموده در هيجده سالگى بهند مسافرت كرده و از آنجا به مكه معظمه مشرف شده باز بافغانستان برگشته بامور دولتى مداخله نموده و بالاخره بواسطه دشمنى امير شير على با او قهرا افغانستان را ترك كرده بجانب حجاز روانه شده به شرط آنكه از ايران عبور ننمايد سنه 1285 يكهزار و دويست و هشتاد و پنج .
اگر كسى روابط آن عهد افغانستان را با ايران بداند و از اختلاف شديد ميان خانواده سلطنت افغانستان باخبر باشد كه بالاخره امير ايوب خان يكى از مدعيان سلطنت افغانستان در سنه 1299 يكهزار و دويست و نود و نه ه . پناهنده بدربار ايران مىشود و مكاتباتى را كه ما بين دربار كابل و ايالت خراسان در زمان حكومت فتحعلى خان صاحب ديوان ردوبدل شده ديده باشد ميتواند صحت و علت اين شرط را كه بايد با سيد نموده باشد بداند و تصديق نمايد .