اما حسن توجه امين السلطان نسبت بپدرم نتيجه عاجلى كه ميدهد اينست كه پدرم در تقاضاى بازگشت باصفهان فريب ظل السلطان را نخورده خود را دچار زحمت تازه نمينمايد .
بالجمله ظل السلطان باصفهان ميرود و پدرم عزيمت مسافرت بخراسان را مينمايد كه پس از مراجعت در طهران اقامت نمايد يا باصفهان برگردد .
ميرزا على اصغر خان اتابك
جمعى از محترمين با پدرم موافقت ميكنند قافله بزرگى تشكيل شده در ماه شوال 1306 از قم بجانب خراسان روانه ميشويم .
قريب سه ماه در مشهد بآسايش زندگانى نموده زان پس بطهران مراجعت مينمائيم .
در ماه ربيع اول 1307 به حضرت عبد - العظيم رسيده پدرم ميخواهد پيش از ورود بطهران از طرف امين السلطان اطمينان حاصل كرده بداند اگر او با وى مساعدت مينمايد بطهران رفته بماند و گرنه بواسطه اقامت بيفائده طهران خاطر ظل السلطان را از خود مشوشتر نساخته باصفهان رفته باشد براى تحقيق اين مسئله چند هفته در حضرت عبد العظيم توقف مينمايد و بالاخره مصمم اقامت طهران ميگردد .
در اين ايام سيد جمال الدين اسدآبادى مورد بدگمانى دولتيان شده در حضرت عبد العظيم متحصن مىباشد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٩٠