جلوگيرى كرده باحضار كردن شيخ محمد تقى بطهران قناعت مينمايند .
آقاى نجفى بطهران ميرود و از اين مجازات هم دلتنگى ندارد چه بر اعتبارات او افزوده شده برميگردد .
بالجمله به باقى احوال روحى اصفهان در اين تاريخ از روى اين حادثه ميتوان پىبرد احوال ادبى اين شهر نسبت بسابق تنزل كرده و از طراوت و ظرافتهاى طبيعى كه بوده كمتر اثر ديده مىشود چه بيشتر توجه فضلا و ادباء ولايات ديگر به اين بلد موجب هيجان افكار ميشده كه اكنون آن توجهات منقطع گشته و مرجعيتى براى اين بلد نميباشد .
نگارندهء چهار ماه در اصفهان ميماند و در اين مدت پدرم در قم اقامت نموده محل توجه خاصوعام آن بلد شده محترمانه زيست مينمايد بالاخره من از پدر رخصت طلبيده در ماه شعبان 1306 اصفهان را وداع طولانى گفته بجانب قم روانه ميگردم .
ماه رمضان را پدرم در قم در مسجد معروف به مسجد امام حسن امامت جماعت مفصلى مينمايد و موعظهء مهمى مىكند كه همهمهاش در اصفهان و طهران ميپيچد و ظل السلطان را به خيال انداخته چون ميخواهد باصفهان مراجعت نمايد در گذشتن از قم كوشش مىكند بلكه پدرم را باصفهان برگرداند ولى او آزمايش گذشته را به كار برده ديگر فريب نخورده درخواست او را نميپذيرد خصوصا كه ميرزا على اصغر خان امين السلطان « 1 » در ايام اقامت پدرم در قم به زيارت حضرت معصومه آمده با وى ملاقات كرده او را از همراهى خود اميدوار نموده است گرچه مسلم است رابطه پدرم با امين السلطان حرارت دشمنى ظل السلطان را با خانوادهء ما زياد مينمايد و بر خسارات جانى و مالى ما ميافزايد در صورتى كه معلوم نيست امين السلطان تا چه اندازه در مقابل فرزند بزرگ پادشاه بتواند با پدرم همراهى نمايد .
هامش
( 1 ) امين السلطان مردى است باهوش حساس سخىطبع درويشمسلك و خوشقيافه نزديك چهل سال دارد پسر آقا ابراهيم اصفهانى و از طرف مادر نوه لاچين خان گرجى سالها پدرش در خلوت ناصر الدين شاه بشغل آبدارى ميپرداخته و بعد از فوت پدر ترقى كامل نموده است اكنون كار صدارت ايران را مينمايد ميان او و ظل السلطان دشمنى نمايانى است چه ظل السلطان برهم خوردن دائره وسيع حكومت خود را از او ميداند در صورتى كه او در دست ناصر الدينشاه مانند عصائى است از خودرائى نميتواند داشته باشد .