بديهى است اين خبر بعد از مدتى دورى از وطن ما را تا چه اندازه پريشانخاطر ميسازد و لكن در مقابل حوادث روزگار چه ميتوان كرد .
خلاصه در دوم محرم سنه 1306 ه بديدار پدر و مادر و برادران و اقارب و ارحام و دوستان برخوردار گشته و چون محرم و صفر ميگذرد پدر و مادر و دو برادر و خواهرم بجانب قم روانه ميگردند و نگارنده با دو برادر در اصفهان اقامت مينمايد .
در مدت قريب سه سال غيبت من اوضاع سياسى و روحانى اصفهان بقهقرا برگشته است حكومت ظل السلطان كه دايره وسيعى داشته به حدى كه اصفهان بمنزله پايتخت دوم ايران ديده ميشده محدود و منحصر باصفهان شده است .
رؤساى روحانى كه شخصيت و اعتبارى داشتند از ميان رفته شيخ محمد تقى نجفى كه در فصل پنجم نام برده شده خود را رئيس اول ميخوانده با ظل السلطان دست اتحاد داده جمعى از فرومايگان را دور خود جمع كرده بنام طلاب علوم دينى و بيشتر آنها از هرگونه تجاوز بحقوق و حدود بيچارگان دريغ نميدارند .
رئيس آنها يگانه نقطه توجهش وسعت دادن بدائره تمول خويش است هركس در مقابل اين هيئت بخواهد دم بزند بكفر و زندقهاش منسوب و از حقوق امنيت جانى و مالى و عرضى محرومش ميدارند در مقابل اين هيئت حوزههاى روحانى ديگر هم ديده مىشود كه بالنسبه منزه ميباشند رؤساى آنها آقا ميرزا محمد هاشم ، آقا ميرزا محمد باقر چهار سوقى ، ملا محمد باقر فشاركى ، حاج شيخ محمد على نجفى و غيره و بايد دانست كه اعتماد بنفس در اصفهان بسيار كم است و به اين سبب اصفهانيان خود را محتاج ميدانند زير بيرق يك شاخص روحانى يا غير روحانى زندگانى نمايند و اين حال وجود روحانيان و روحانىنمايان بسيار را در اصفهان ايجاب نموده است و البته ستمكارى حكومتهاى ظالم هم مدخليت عظيم در ايجاد پناهگاههاى مزبور دارد .
در اصفهان از افكار تازه اثرى هويدا نيست و از هيچ سر صدائى برنميآيد .
بديهى است اين جمودت از بدى سياست حكومت محل است و بدى سياست او از اثر بدى سياست دربار دولت و بديهى است كه محل جغرافيائى هم اقتضا كرده است اين شهر دوردست مانده باشد .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 86
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٨٦