تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
به كشتى رسيده‌اند در كشتى نشسته شراع كشيده مىشود لنگر و نردبان بالا بسته و كشتى روانه ميگردد اتفاقا من و رفيقانم جزو پيشقدمان شده از حوزه بدبختان دور ميگرديم ولى آن منظره فجيع از خاطر من هيچگاه محو نميگردد . بالجمله با پريشان‌حالى كه به وصف نميآيد بواسطه ديدن احوال سيه‌روزگاران از عمان گذشته يك هفته در لنگرگاه عدن توقف نموده بىداشتن رخصت خروج از كشتى و با تحمل زحمت بسيار بواسطه گرد ذغال كه از بالاى كشتى فروريخته مىشود و بالاخره بهر زحمت هست خود را بعدن رسانيده بحكومت انگليس احوال بدبختان جده را اطلاع ميدهد و براى رسانيدن آنها باوطان خود سعى و كوششى مينمايد ايام پرمشقت توقف در بندر عدن ميگذرد زان پس روانه شده از بندرعباس و لنگه گذشته ببوشهر ميرسيم . نگارنده ميخواهد از آنجا بجانب اصفهان روانه گردد ولى از تلگراف خبر ميگيرد كه برادر بزرگ من آقا ميرزا احمد از پيش‌آمد احوال و ستمكارى معاندين پدرم بجان آمده با عيال و اولاد بجانب عراق عرب روانه گشته است . در اين حال بازگشت بعراق عرب را ترجيح داده از راه شط العرب و دجله ببغداد رفته انتظار ورود برادر را كشيده تا ميرسد با يكديگر در نجف اقامت مينمائيم . گرچه بواسطه بودن با برادر و كسان بالنسبه آسوده‌خاطر شده‌ام ولى بسبب رسيدن اخبار ناگوار اصفهان در سختى احوال پدرم در زحمت بىاندازه كه از معاندينش ميكشد روز خوشى نديده و طعم آسايشى نميچشم يكسال با نهايت ملال در نجف مانده و بالاخره مجبور بمراجعت بايران ميشويم اواخر سنه 1305 بجانب ايران و اصفهان رهسپار شده هرچه بموطن اصلى خود نزديكتر ميشويم بر ملالت خاطر ما افزوده ميگردد چه خبرهاى اصفهان روزبروز ناگوارتر ميرسد و ميفهماند كه كار بر پدرم سخت گشته و ناچار شده است اصفهان را براى هميشه ترك نموده در طهران يا جاى ديگر اقامت گزيند در دو منزلى اصفهان خبر ميرسد كه پدرم بدولت‌آباد نقل مكان كرده انتظار ورود ما را دارد كه روزى چند با يكديگر ملاقات نمائيم و روانه گردد .