در ساحل مديترانه بر كشتى نشسته باسكندريه ميروم فرصت را غنيمت شمرده با يكى از رفيقان بمصر ميروم و اين اول مرتبه است كه در راهآهن سفر مينمايم نزديك غروب آفتاب بقاهره رسيده چون سالهاست آرزوى ديدار اين شهر را دارم مسرت فوق العاده در خاطر خود احساس مينمايم جمعى از ايرانيان براى تجارت و غيره مقيم قاهره ميباشند و در ميان آنها حاج ميرزا رفيع اصفهانى معروف بمشكى در مهماننوازى و جوانمردى گوى سبقت از ديگران ربوده است و حاج محمد حسن كازرونى مسن و اقدم تجار ايرانى است .
نگارنده بر حاج ميرزا رفيع وارد مىشود و روزى چند بموافقت وى ديدنيهاى آن شهر شهير را ديده آثار قديمه آن جالب نظر ميگردد .
مخصوصا موميائيهاى اجساد فراعنه و بزرگان قديم مصر كه از اهرام درآمده و بمردم عوامى كه از روى توهمات مردم قديم دنيا را باقامت و قيافههاى ديگر تصور مينموده ميفهماند كه مردم دنيا باقتضاى آبوهواى مختلف همه وقت بيك شكل و يك قدوقامت بودهاند و در برابر عمر روزگار هزارها سال چيزى شمرده نميشود تمدن عالم بشرى دائما تازه و كهنه گشته تبديل مكان مينمايد و هر وقت از گوشهئى سر در آورده چندى در آنجا خودنمائى كرده پس منقرض شده بجانب ديگر رو ميآورد يك وقت ملك مصر بوده كه عزيزش بسلطنت آن ادعاى خدائى مىكرده و اكنون همان مملكت مانند گوئى در چوگان سياست بازى انگليسيان از هر طرف ميغلطد تا عاقبت بكجا قرار گيرد و خود را چگونه نجات بدهد .
خديو حاليه محمد توفيق پاشا بنام حكمرانى مصر دلخوش است و از تبعيت حقيقى دولت بيگانه ناگزير - دوائر دولتى مصر گرچه به ظاهر در دست مصريان است ولى بالاى دست هر رئيس در هر اداره امركنندهئى از انگليسيان نشسته هرچه ميخواهد مىكند محمد توفيق پاشا خديو حاليه در جنگ طولانى با دولت عثمانى بتحريكات أجنبى مصر را مجزى و خود را پادشاه ميخواند ولى نميداند ممكن نيست بگذارند اين مملكت پرقيمت بدست او باقى بماند .
اين است وضع حاليه تا مصريان كى بيدار گشته و چگونه بتوانند گم كرده پربهاى
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٨٢