قديم را رعايت كرده مقام بزرگى خود را محفوظ داشته با كمال مهربانى از پدرم ميخواهد تا رسالهئى در اصول عقايد نوشته دست شبهه يا عناد مخالفين را كوتاه نمايد پدرم امر استاد محترم خود را اطاعت كرده پس از چندى رساله درر الفوائد فى اصول العقايد را نوشته منتشر ميسازد .
بالجمله پدرم از سامره بجانب ايران روانه مىشود و براى تحصيل و تكميل شرعيات مرا آنجا گذارده تكليفم را به عهده اوامر ميرزاى شيرازى مقرر ميدارد .
فصل دوازدهم تنهائى در عراق عرب
مفارقت از پدر ، دورى وطن ، معلوم نبودن تكليف ، نداشتن رفيق مأنوس نبودن رابطه با هيچكس از عرب و عجم و متعاقب بودن اين اقامت بمذاكراتى كه بر ضد پدرم در آنجا منتشر بوده روزگار را بديده من تار كرده هم و غم شديدى كه كمتر مانند آن را ديدهام بر وجود من مستولى ميگردد .
بحوزه درس ميرزاى شيرازى حاضر ميشوم و گاهى حوزههاى درسهاى ديگران را هم مىبينم و انتظار فرصت ميكشم تا تكليف آتيه خود را بدانم .
براى اقامت سامره هيچگونه روى رضايتى در خاطر خود نميبينم يك ماه بدين منوال ميگذرد ايام عرفه كه زيارت مخصوص كربلا است نزديك شده به اين بهانه بميرزاى شيرازى عريضه نگار گشته درخواست تعيين تكليف ميكنم .
ميرزا براى صحبت حضورى وقت داده بعدازظهرى است به منزل او ميروم جمعى از رؤساى علماى سامره در هشت خانه انتظار ديدن آية اللّه را دارند و من از هرجهت از تمام آنها كوچكتر هستم شيخ عبد الكريم نوكر ميرزا دو مرتبه ميرود به خانه و بيرون ميآيد و من ميگويم عرض كنيد فلانى حاضر است و ميپرسم عرض كرديد ميگويد خير مرا غرور جوانى و بىطمعى بران ميدارد كه بگويم من در دنيا و آخرت حاجتى به كسى ندارم و از خانه بيرون ميآيم ميرزا نزديك هشت و پشت ديوار تازه از