نسبت به خودى و بيگانه حكايتها ميشنويم اما طولى نميكشد كه دولت او را گرفته و كشته و خانوادهاش را بر باد ميدهد - پس از ورود بكاظمين پدرم به خيال ميافتد از راه حلب كه تازه دائر شده بساحل درياى سفيد رفته از آنجا بحجاز روانه گردد عزم خود را جزم و مصمم حركت مىشود .
در اينوقت من عليل المزاج بودم و قدرت مسافرت نداشتم پدرم مرا با دو تن از همسفران در كاظمين گذارده خود قافله تشكيل داده روانه حجاز مىشود و رخصت ميدهد اگر من زود صحت يافتم از همان راه رفته بوى ملحق گردم .
پيداست تفرقه در ميان اين جمع مختصر تا چه اندازه ميتواند ملالانگيز و موجب بدبختى بوده باشد بالجمله روزى چند پس از رفتن پدر مزاج مرا اندك بهبود حاصل گشته قافله كوچكى مركب از چهار مركب و پنج راكب تشكيل داده بجانب حلب روانه ميشويم چون بدير حافر ميرسيم علت مزاج من با طغيان شديد عود كرده كار بنا اميدى از زندگانى ميكشد .
در يكى از غشوهها رفيقان مرا مرده پنداشته در حجره را بسته ميروند تدارك كار خود را بگيرند در صورتى كه بواسطه بىزبانى از بيچارگان شمرده ميشوند اما بحران شديد نتيجه سلامت ميدهد و رفيقان بازآمده مرا زنده مييابند پس از يكى دو روز بجانب حلب روانه ميگرديم .
چيزى كه در اين حال ناگوار ما را تسليت ميدهد همانا ديدن اوضاع طبيعى اين راه است صحرا سبز و خرم و بانواع گلها و رياحين مزين سرآمد همه شط گلآلود فرات است كه بيست منزل راه از مقابل ما ميگذرد و اگر دست پيچوخم راه ساعتى ما را از ديدن آن محروم سازد باز به زودى از ديدارش بهرهمند ميگرديم از جنگلهاى انبوهى ميگذريم كه دست هيچگونه تصرف بدامان آنها نرسيده و گاهى از دور از ميان آنها صداى درندگان به گوش ميرسد اما طولى نميكشد كه از جنگل درآمده در دامان صحراى پر از لاله و گل و در دامنه كهسار سبز و خرم منظرههاى دلكش را از هر طرف ديده قهقهه كبكهاى درى را ميشنويم .
مردم اين راه سنى مذهب و متعصب ميباشند خصوصا كه پيش از عبورومرور
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 72
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٧٢