تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
اگرچه دولت عثمانى در قلعه‌هاى كوچك كه در منزلگاههاى اين راه بنا نموده قوه مختصرى دارد ولى از تاخت‌وتاز چپاول‌گران كه بر سر قبائل كوچك مىشود استعداد جلوگيرى ندارد چنان كه در اين وقت هرچه بعراق عرب نزديكتر ميشويم مردم را پريشان‌تر مشاهده مينمائيم و چون از علت آن پرسش مىشود با آه دردناك ميگويند ابن الرشيد ماخلى شيئى چه دارائى آنها بيغماى امير نجد محمد رشيد رفته است با اين وصف صفت مهمان‌نوازى ذاتى خود را از دست نداده به قدر استطاعت از واردين پذيرائى مينمايند . در ماه جمادى الاولى 1304 ه كه بكربلا ميرسيم تصور ميكنيم اول آسايش ما خواهد بود غافل از اينكه دست نامردمى از پيش تدارك ناگوارى براى ما گرفته به اين ترتيب كه دشمنان پدرم در اصفهان شخص شرورى را با ارمغان قابل بعتبات فرستاده‌اند تا بدست طمعكاران آنجا پدرم را درنظر رؤساى روحانى بفساد عقيده منسوب ساخته او را اهانت نمايند و از مقام او بكاهند فرستاده مزبور هم در اداى وظيفه كوتاهى ننموده نهايت مقام روحانيان حقيقى از اين مقدستر بوده است كه بر اين گونه غرض‌ها اثرى مترتب نمايند اينست كه در اداى تكليف احترامات پدرم كوتاهى نكرده بلكه چون بحقيقت مطلب پى مىبرند تا حمله‌هاى معاندين را جواب فعلى داده باشند بر احترامات وى ميافزايند بديهى است مدعيان طماع هم از كشيدن دنباله مطلب و آسوده نگذاردن ما دست برنميدارند . چند ماه در كربلا و نجف وقت ميگذرانيم و چون ماه رمضان ميرسد پدرم در نجف بامامت جماعت و موعظه عمومى پرداخته مردم بر او ميگروند . اين اخبار كه باصفهان ميرسد آتش حسد معاندين را شعله‌ورتر ساخته بر اقدامات معاندت‌كارانه خود ميافزايند . معاندين چون از نجف و كربلا مأيوس ميشوند در سامره تهيه اسباب ميبينند كه حاج ميرزا حسن شيرازى را با پدرم مخالف نمايند . چنان كه در هنگام ورود بسامره آثار آن نمايان گشته آنطور كه انتظار پذيرائى از حوزه ميرزاى شيرازى بوده ظاهر نميگردد اما شخص محترم ميرزا در مردم‌دارى يگانه عصر خويش است عوالم الفت
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 74 | يحيى دولت آبادى