تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
نشانى گرفتم و بالاخره گفت چون اين شخص مرا از دبستان بيرون كرده و آنها كه ميبايد از من حمايت كنند نكردند منهم اين عريضه را نوشتم تا كار همه را خراب كنم و بدانند با من نبايد اينطور رفتار كرده باشند گفتم بىانصاف از خدا بترس از خيال دادن اين عريضه منصرف باش گفت برو خدا كيست من حالا نان ندارم بخورم آدم گرسنه نه دين دارد نه ايمان اين بود كه عزم كردم ارفع الدوله يا مشير الملك يا امين الضرب را ملاقات كرده شرح واقعه را بيكى از آنها بگويم و هم به خيال افتادم شما را پيدا كرده بشناسم و بدانم اين حرفها كه در حق شما زده است چه صورت داشته آمدم شما را ديدم تعجب كردم چگونه به اين شخص اين گونه نسبتها را ميتوان داد از اينجا بيرون رفتم محض رضاى خدا تمام واقعه در دكان عطارى و آنچه را كه از حسينخان شنيده بودم كتابچه نوشته صبح زود بردم درب پارك اتابك اعظم ارفع الدوله آمد سوار شود به او دادم يقين دارم باتابك خواهد داد كه اگر عريضه حسينخان را خوانده باشد اين شرح‌حال را هم بخواند بعد از شنيدن اين كلمات در حق او دعا كردم و وعده تلافى دادم و رفت . عريضه حسينخان باتابك اعظم ميرسد و متغير ميگردد عريضه را بارفع الدوله ميدهد و ميپرسد چه حكايت است ارفع الدوله شرح كار دبستان و دخالت من و تقلبات حسينخان را نقل مىكند اتابك از روى دلتنگى ميگويد در اين شهر كسى ديگر نبود مدرسه‌ات را به او بسپارى اين مذاكره سبب مىشود كه ارفع الدوله آن پيغام را بتوسط ممتحن الدوله به من ميدهد اتفاقا استعفانامه من و كتابچه ميرزا امين تبريزى هردو بدست ارفع الدوله آمده آنها را باتابك ميدهد اتابك در آخر شب در جزو نوشتجات اين دو نوشته را ميخواند و همانوقت شب مشير الدوله و ارفع الدوله را طلبيده باهم صحبت ميدارند در نتيجه مقرر ميگردد مشير الدوله با اظهار مهربانى به من بنويسد استعفاى شما از كار دبستان پذيرفته نميشود من از اين وقايع بىخبر هستم و اگرچه خلاصى از كار دبستان موجب راحتى من است ولى بملاحظه كار مدارس جديد و دست‌آويزى كه بدست دشمنان ميآيد با نهايت كدورت خاطر انتظار رسيدن جواب استعفانامه را دارم در اين حال چنان صلاح ميبينم شبانه به منزل مشير الدوله رفته از او تحقيق كنم مطلب چه بوده و بكجا رسيده است مشير الدوله را ملاقات نموده ميگويم و جواب ميشنوم