تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
كه غير از استعفاى شما خبرى ندارم ظاهرا بايد از طرف اتابك اعظم صحبتى شده باشد و گرنه ارفع الدوله بصرافت طبع خود چنين كارى نميكرد . مشير الدوله از من ميخواهد كه من خود اتابك اعظم را ملاقات كرده اگر رنجشى از من دارد يا بدگمانى حاصل نموده بر طرف سازم فرداى اين شب ممتحن الدوله پيغام ارفع الدوله را ميآورد كه آن اظهار من از روى مصلحت بود و گذشت جواب خط شما از وزارت خارجه ميرسد بپذيريد و اگر رد كنيد موجب ملالت من خواهد بود ميپرسم مطلب چه بوده كه اين نتيجه گرفته شده است ميگويد ديشب اتابك اعظم و مشير الدوله و ارفع الدوله صحبت طولانى كردند و آن هردو نزد اتابك نسبت بشما اظهار دلسوزى نمودند و ارفع الدوله باتابك گفته بود ممتحن الدوله ميگويد در اين صدمات كه بر فلانى در راه خدمت به وطن وارد مىشود دل كافر به حال او ميسوزد و مراد دل خودش مىباشد به حمد اللّه غائله رفع شده شما آسوده‌خاطر باشيد تعجب كردم مشير الدوله تا پاسى از شب گذشته ديشب در منزل خود بوده چگونه مىشود اتابك را ديده باشد ممتحن الدوله رفت و من بانتظار جواب خط خود از وزارت خارجه ماندم جواب رسيد نوشته بود استعفاى شما رسيد قبول نميكنند و بايد كماكان دبستان بدست شما باشد و معلوم شد در آخر شب كه اتابك كتابچه ميرزا امين تبريزى را خوانده همانوقت مشير الدوله و ارفع الدوله را طلبيده و آن مذاكرات كه نتيجه‌اش اظهار مهربانى اتابك نسبت به من و نپذيرفتن استعفا از كار دبستان بوده است بميان آمده خلاصه فرداى آن روز ميروم اتابك اعظم را در خلوت ملاقات ميكنم و ميگويم چند سال است در كشمكش ما با ظل السلطان بعد از فضل الهى بمرحمت شما ما از شر او محفوظ مانديم حالا دليل ندارد كه بدون سبب از من مكدر باشيد اتابك ميگويد از كجا فهميده‌ايد من از شما مكدر شده‌ام ميگويم از احوال پى ميبرم ميگويد خير من كدورتى ندارم مردم مفسد و بدذاتند همانطور كه از من بشما بد گفته‌اند از شما هم به من صحبتها داشته‌اند چنان كه من گوش نداده اعتنا نكرده‌ام شما هم اعتنا نكنيد ميگويم كار مدارس جديد مغشوش است جواب ميدهد ميدانم ميگويم اين كار بزرگ را چرا تحت نظر خود نميگيرد براى نام نيك ابدى شما چه كار بهتر از اصلاح كار معارف خواهد بود چرا مردم بگويند چون