تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
ميگويد حالا آمده‌ام اصل قضيه را بيان نمايم . چند شب پيش در بازارچه عباسعلى در دكان عطارى نشسته بودم ديدم جوانى بلندبالا در لباس نوكرى از عطار تقاضا كرد براى او عريضه‌ئى بنويسد عطار پرسيد بكه مينويسى گفت باتابك اعظم جوان شروع به گفتن كرد و عطار به نوشتن و من به گوش فرا دادن چونكه بنظرم عجيب آمد باتابك نوشت اعلانها و شبنامه‌هائى كه بر ضد شما منتشر گشته نويسنده آنها را ميشناسم و مسوده‌هاى آنها را ميدانم كجاست اجازه بدهيد براى شما بياورم من ناظم دبستان دانش بودم و از خيالات ارفع الدوله از پيش آگاه وقتى در سن‌پطرزبورغ بود مرا بتهران فرستاد كه براى او راپرتهاى اينجا را بفرستم تمبر پست روسى به من داد كه نوشتجات خود را با آن تمبرها به پستخانه بدهم تا برسيدنش مطمئن باشد شاهد صدق عرض من آنكه يكى از آن تمبرها را با مكتوبى كه ارفع الدوله با خط خود به من نوشته جوف عريضه ميفرستم ملاحظه فرمائيد ارفع الدوله در سن پطرزبورغ و حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى و حاج حسين آقا امين الضرب در تهران باهم همدست شدند و ببعضى از عمليات پرداخته مشير الملك هم سرش داخل اينكارهاست حالا كه ارفع الدوله بتهران آمده با يكديگر مجلس محرمانه دارند از كار آنها غافل مشويد چون فهميدند من به حال و كار آنها پىبردم مرا از دبستان بيرون كردند ارفع الدوله هم با اينكه من به او بستگى دارم مرا از خود دور كرد محض خدمت بوجود مبارك اين عريضه را عرض كردم ديگر امر امر مبارك است . امين ميگويد جوان سر پاكت را بنام اتابك نويساند اجرت عطار را داد و روانه شد ديدم افسانه عجيبى بود با خود گفتم اين مرد بدنفس كه بود اگر آنچه گفت حقيقت بود كه دور از عقل و دانش اشخاص است و اگر دروغ بود كه دور از انصاف و مروت است بالجمله نتوانستم خوددارى كنم برخاسته رفتم به او رسيدم و گفتم نام شما چيست گفت حسينخان - اين عريضه كه نوشتهء غريب است آيا صحيح است آنچه گفتى گفت چرا صحيح نباشد گفتم ارفع الدوله و مشير الدوله و امين الضرب را ميشناسم آنها اهل اينكارها نيستند ولى يكنفر ديگر را كه نام بردى نميشناسم كيست و چكاره و در چه لباس است از شما معرفى كرد و نسبتهاى غريب و عجيب بشما داد منزل شما را
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 294 | يحيى دولت آبادى