تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
سردار مكرم بفوريت اين مكتوب را بحكيم الملك ارائه ميدهد و از طرف ديگر حاج حسين آقا امين الضرب همان روز خاطر صدر اعظم را از واقعه فرمان غلط و بدنامى كه براى دولت دارد متذكر ميسازد نتيجه اقدامات اين مىشود كه امر همايونى بباطل نمودن صحه فرمان صادر ميگردد فرداى آن روز نگارنده از باطل شدن فرمان و بىنتيجه ماندن اقدامات مخالفين خبردار شده خشنود گشته آسوده‌خاطر ميگردد از طرف ديگر مقرر شده است عصر همان روز آقا سيد محمد با فرمان شاه بمدرسه آمده مدرسه را تصرف نمايد ولى سيد و اعضاى مدرسه تا عصر اين روز از باطل شدن فرمان بيخبرند طرف عصر در مدرسه لوازم پذيرائى مهيا و دعوت‌كنندگان در انتظار ورود رئيس تازه مدرسه مينشينند سيد هم مهياى آمدن و منتظر دريافت نمودن فرمان مىباشد . مدتى است نگارنده بمصلحت بمدرسه نرفته به بىاعتنائى ميگذراند در اينوقت ناگهان بمدرسه وارد ميگردد و ميبيند مدير و دفتردار در اطاق پذيرائى نشسته معلمين در سر درسها هستند موقع مرخصى شاگردان گذشته و براى آمدن مهمان محترم آنها را نگاهداشته‌اند بديهى است ورود من بمدرسه فوق العاده موجب تشويش خاطر و تعجب آقايان ميگردد . ميپرسم انتظار كسى را داريد جواب ميدهند بلى آقا سيد محمد طباطبائى خواسته‌اند مدرسه را ببينند انتظار ايشانرا ميكشيم آفتاب غروب مىكند مهمان وارد نميگردد بالاخره ميفهمند قضيه‌ئى رويداده كه سيد خلف وعده نموده است دفتردار بعد از اطلاع يافتن از باطل شدن فرمان و انصراف آقا سيد محمد از مداخله نمودن در اين كار سفارشنامه‌ئى از سيد خطاب بحاج حسين آقاى امين الضرب ميگيرد كه از او نگاهدارى نمايند امين الضرب از نگارنده درخواست مينمايد چندى باز با وى مماشات نمايم دفتردار نيز پوزشنامه‌ئى نوشته از كرده‌هاى خود اظهار پشيمانى كرده وعده ميدهد خلاف خود را در صورت حساب طبع و نشر شده جبران نمايد پوزش وى پذيرفته مىشود . شوال و ذى القعدة ميگذرد در ماه ذى الحجة ورقه آخر سال مدرسه بايد طبع و نشر گردد و جشن عيد غدير گرفته شود روزى دفتردار تكليف طبع و نشر جمع و خرج را پرسش مينمايد ميگويم صورت‌حساب ششماهه را خواهيم نوشت و منتشر ساخت
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 265 | يحيى دولت آبادى