همان ساعت كه شاه فرمان را صحه مينمايد يكى از خلوتيان مرا از واقعه خبردار ميسازد .
بديهى است اينجا ديگر جاى بىاعتنائى و مسامحهكارى نيست در اينموقع نه تنها خسارت حالى و مالى ميرسد و زحمات من بر باد ميرود بلكه شرف و آبروى خود و خانوادهام در خطر افتاده ناچار هستم تا آنجا كه ميتوانم از خود از خانواده و از مدرسه دفاع نمايم .
اينست كه شرح حالى بواسطه ميرزا كريم خان سردار مكرم مؤسس مدرسه خيريه كه از پيش نامبرده شده و از دوستان صميمى نگارنده است و با حكيم الملك هم مأنوس مىباشد نوشته ميفرستم كه عينا بوى ارائه دهد حاصل مضمون آنكه براى اداى وظيفه وجدانى در راه خدمت بمعارف عمومى پس از زحمت بسيار به خيال افتاده مدرسهئى مخصوص بنى اعمام خود تأسيس نمايم خانهئى اجاره كرده اثاثيه خريدارى نموده اطفال بينوائى را كه بتكدى ميپرداختهاند در آنجا جمع نموده به تحصيل علم و هنر واداشته از مال خود و باعانت معارفپروران و دوستاران خاندان رسالت آنمؤسسه خير را كه مدرسه سادات ناميده مىشود راه ميبرد جمعى از سادات محترم را در آن اداره مدير و دبير و ناظم و معلم و غيره نموده براى هريك حقوقى معين نموده است بعضى از آقايان مزبور كه دخالت مرا منافى مقاصد خصوصى خود دانسته ساز مخالفت آغاز نموده براى پيشرفت كار خود بآقا سيد محمد طباطبائى توسل جسته ايشان نيز بتوسط آقاى محمود خان حكيم الملك درصدد صدور فرمان دولتى برآمدهاند تا مستندى براى دخالت خود در دست داشته باشند غافل از اينكه مدرسه سادات خالصه ديوان نميباشد كه دولت فرمان واگذار نمودن آن را به ديگرى صادر نمايد .
اگر اين مسئله حقيقت داشته باشد صريح ميگويم اين فرمان در مدرسه سادات بموقع اجراء گذارده نخواهد شد مگر باتلاف نفوس و فتنه عظيم و شرح اين بىاعتدالى در جرايد عالم خواهد رفت .
هركس مرا ميشناسد ميداند غير از خيرخواهى خلق و خدمت بدولت و ملت غرضى ندارم در اين صورت شايسته است اگر اعانت نمينمايند اهانت هم نكرده باشند .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٦٤