تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
مقاصد مخالفت‌آميز او با نگارنده است در صورتى كه براى مصارف همان مهمانى نيز بدرخواست مساعدت مادى از نگارنده نيازمند مىباشد . مترجم الدوله آقا سيد على اكبر تفرشى را كه اكنون يكى از حجج اسلام مهم اين شهر است بمناسبى كه با او دارد دعوت نموده باقى مدعوين را از مخالفين من يا از كسانى كه ميتوان آنها را بمخالف واداشت انتخاب مىكند . مترجم الدوله در اين مجلس بمهمانهاى خود تظلم نموده چنين وانمود مىكند كه در كار مدرسه كسى به او ستمكارى مينمايد . مترجم الدوله خود را مؤسس مدرسه ميخواند و مداخله ديگرى را در اين كار مخالف حق و انصاف ميشمارد و حاضرين نيز تصديق كرده امر بر آقاى تفرشى هم مشتبه ميگردد . مترجم الدوله مهمانهاى خود را اجماعا بمدرسه برده مساعدت آقاى تفرشى را تقاضا مينمايد براى استقلال خود در كار مدرسه و كوتاه كردن دست دخالت نگارنده . همين كه خبر انعقاد مجلس در مدرسه به من ميرسد چنين صلاح ميبينم كه خود بمجلس رفته نگذارم بيش از اين دامنه فساد وسعت بيابد مجلس پر است از جمعيت غير از آقاى تفرشى كه با خانواده ما مهربانست و از دسيسه‌ئى كه شده بىاطلاع مىباشد و بوسيله پسر تطميع شده‌اش بمهمانى مدير و بديدن مدرسه آمده باقى حاضرين از حوزه مخالفينند ورود نگارنده بمجلس بيش از آن اندازه كه آقاى محترم را مسرور ديگران را مكدر ميسازد خصوصا كه مهربانى پرحرارت آقا را ديده مذاكرات مرا با او ميشنوند . نگارنده خطاب به سيد كرده ميگويد اگر مدرسه تشريف ميآورديد چرا مرا خبر نكرديد براى پذيرائى حاضر گردم . سيد - بنا نبود بمدرسه بيايم در خانه مترجم الدوله مرا بمهمانى بردند آنجا خواهش كردند تماشائى هم از مدرسه كرده باشم و تصور نميكردم شما بىخبر باشيد . نگارنده - بلى من به كلى بى خبر بوده‌ام و نميدانم بچه ملاحظه مرا بىخبر گذارده‌اند سيد از شنيدن اينجواب احساس مىكند كه فريب خورده نگاه غضب‌آلودى بمترجم الدوله و فرزند خود كه پاى مجلس نشسته‌اند مينمايد مؤسسين اين دسيسه‌كارى ميفهمند تير