بود نگارنده قلب وزير را بجانب خود جلب نموده معارف تازه را از ابتلاى بدست اندازى آنها محافظت نمايد .
وزير علوم شبانه به دو شخص فوق الذكر اطلاع ميدهد كه تغيير وضع دادن در كار معارف صلاح نيست بىآنكه سبب را بيان نموده باشد و آنها تصور ميكنند از مقام ما فوق امرى به او رسيده است .
بالجمله مدارس داير ميماند اما انجمن بلاتكليف است .
مفتاح الملك ميخواهد مدرسه افتتاحيه مركز معارف و اداره رياست او بوده باشد و اگر اجتماعى هم بنام انجمن مىشود در همان مركز بشود .
نگارنده ميخواهد انجمن معارف در مكانى كه بوده دائر و مؤسسات آن منحل نگردد و سه روز اين كشمكش طول ميكشد .
نگارنده نيز در ترغيب و تشويق وزير علوم بحفظ مقام خود و باستقلال در رأى و بالجمله در تبعيت صرف ننمودن از افكار ديگران كوتاهى نمينمايد كمكم مخالفين پى مىبرند كه وزير علوم براى تسليم شدن به آنها مانعى در كار دارد و افكار او از فكر ديگرى مدد ميگيرد اين است كه درصدد كوتاه كردن دست نگارنده از دخالت نمودن در كار معارف برآمده از اعضاى انجمن استشهاد مينمايند هركس ميداند دخالت فلانى در كار معارف صلاح ملك و ملت نيست شهادت خود را در اين ورقه مرقوم دارد .
نگارنده از اين اقدام مخالفين بى خبر است روزى ممتحن الدوله بر من وارد گشته ميگويد تير ما به سنگ آمد زحمات ما بىنتيجه ماند هواخواهان شما زيادند كسى استشهاد ما را مهر نميكند .
نگارنده - چه استشهادى چه هواخواهى ؟
ممتحن الدوله - اين چند روز كوشش بسيار نموديم دست شما را از كار معارف كوتاه كنيم و هيچ وسيله نداشتيم جز بدست آوردن اكثريت اعضاى انجمن معارف اما اكثريت با شماست و استشهادنامه به اين صورت باقى مانده در اين حال ورقهئى بدست نگارنده ميدهد كه امضاءكنندگان آن مفتاح الملك و ممتحن الدوله و مؤتمن الاطباء ميباشند و بس .
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: يحيى دولت آبادى
ص٢٣٥