تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
با وزير علوم بر نگارنده وارد شده از واقعه باخبر گشته داوطلب ميگردد روز جمعه وزير علوم را بطوريكه مفتاح الملك و ممتحن الدوله خبردار نگردند به منزل نگارنده آورده او را براى دائر نگاهداشتن مدارس ، منحل ننمودن انجمن معارف حاضر نمائيم . حاج محمد عليخان شب جمعه خبر ميدهد كه وزير علوم دعوت نگارنده را بناهار روز جمعه پذيرفته و بمستور بودن اين دعوت و ملاقات قول صريح داده است . روز جمعه بيست و چهارم رجب صحبت نگارنده با وزير علوم و مرغبات بسيار كه براى او در فسخ عزيمت از تعطيل نمودن مدارس گفته مىشود بىنتيجه مانده ميگويد اصلاح اينست چندى مدارس تعطيل بوده باشد بديهى است اين پيش‌آمد بر نگارنده بىنهايت ناگوار است در خاتمه مجلس كه وزير علوم در شرف رفتن است نگارنده آخر سخن خود را به اين بيان به او اظهار ميدارد . صد سال زمان را درهم پيچيده صفحات تاريخ را در برابر نظر گرفته بخوانيم . در اوائل سلطنت مظفر الدينشاه در سايه پيش‌آمدها و باقتضاى زمان چند تن از جوانان وطن‌خواه با مجاهدت بسيار چند باب مكتب ابتدائى براى نورسان ملت داير نمودند و پيرمرد هشتاد ساله‌ئى كه سالها مسند وزارت علوم اين مملكت را اشغال نموده خود را از خانواده علم و فضل ميدانست مكاتب مزبور را تعطيل نموده بساط معارف جديد را برچيد و از تابش روشنائى دانش و پرورش در مملكت جلوگيرى نمود . آقاى وزير علوم اگر آن تاريخ اكنون بدست شما بيفتد خود را در چه حال ديده جواب وجدان خويش را چه خواهيد داد . وزير علوم از شنيدن اين سخن پريشان‌خاطر گشته ميگويد با اينكه ميدانم دچار محذورات ميشوم ناچارم رخصت بدهم فردا مكاتب داير بوده باشد . آخر كار خود را كرديد و مرا دچار زحمت نموديد . وزير علوم ميرود نگارنده با نهايت خوشحالى بمديران مدارس كه در تكليف فرداى خود حيران و انتظار خبر نگارنده را دارند اطلاع ميدهد به كار خود مشغول باشيد . مفتاح الملك و ممتحن الدوله ميخواهند بعد از كوتاه كردن دست احتشام السلطنه از معارف وزير علوم را آلت دست خود قرار داده هرچه ميخواهند بكنند و راضى نخواهند
حيات يحيى ( فارسى ) — صفحة 234 | يحيى دولت آبادى